به بهانۀ شصت و سومین سالگرد ۱۶ آذر، روز دانشجو - پیکار قهرمانانه جنبش دانشجویی ایران همچنان ادامه دارد!

چاپ

با فرارسيدن ۱۶ آذرماه ۱۳۹۵، شصت و سه سال از تولد جنبش نوین دانشجویی کشور می گذرد. ۱۶ آذر ۱۳۳۲، نماد پر شور همبستگی دانشجویان توده ای، ملی و آزادی خواه کشور و اعتراض مشترک آنان به کودتای ۲۸ مرداد و سفر نماینده سازمان دهنده اصلی این کودتای ننگین، یعنی ریچارد نیکسون، معاون ریاست جمهوری آمریکا، به ایران بود.  در طول شصت و سه سال گذشته بزرگداشت ۱۶ آذر روز ‌نه تنها فرصتی برای تجدید عهد با جان باختگان این روز، یعنی مصطفی بزرگ نيا (عضو رهبري سازمان جوانان توده ايران)، مهدی شريعت رضوی (عضو سازمان جوانان توده ايران) و احمد قندچی (عضو جبهه ملي ايران)، بلکه گرامی داشت همه جان باختگان دلیر جنبش دانشجویی کشور و مبارزه پرشوری بوده است که دانشجویان میهن ما  در شصت و سه سال به رغم جو سرکوب و اختناق به پیش برده اند.

گروهی از دانشجویان کشور، در اعلامیه ای که به مناسبت فرا رسیدن ۱۶ آذر منتشر کردند از جمله به درستی یاد آور شدند: ”امروز گرد آمده‌ایم. شانزده آذر، روزی نامیده از برای ما، تا صدای اعتراض ما در این روز به تمامی طنین‌انداز شود. بیرون از این جا که ما ایستاده‌ایم، پشت حصارهای به ظاهر امن دانشگاه، حوادث و بحران‌ها روز به روز از پی هم می‌آیند و برهم می‌افزایند. ثمرۀ زندگی مادران و پدران ما، در نتیجۀ برآیند چند دهه عمل مشترک قانونگذاران و مجریان، در تکاپوی تأمین هزینه‌های سنگین حداقلی برای معاش، به یغما رفته است. بیکاری، استثمار و عدم امنیت شغلی بیداد می‌کند. بهداشت، درمان و مسکن بدل به کالاهایی گران‌بها شده‌اند که وسع خریدشان از عهدۀ بسیاری از مردم بیرون است. باری بر نقوش فاجعه بیافزاییم این را که حق فریاد و اعتراض را نیز سلب کرده‌اند و هرجا زمزمه‌ای نیز هست، گوشی شنوای دردهای فراوان رنجبران جامعه نیست. چنین است که عدالت و آزادی، حالا دیگر، توأمانِ هم به محاق رفته‌اند.“
نگاهی گذرا به جنبش دانشجویی کشور در بیش از شش دهه گذشته نشان می دهد که ‌جنبش دانشجویی کشور همواره سنگر مستحکم مبارزه بر ضد استبداد و برای آزادی در میهن ما بوده است و از همین رو همواره مورد تهاجم نهادهای امنیتی رژیم های استبدادی شاه و جمهوری اسلامی قرار گرفته است. نقش برجسته جنبش دانشجویی کشور در مبارزات انقلابی مردم میهن ما در دهه ۱۳۵۰  و سرانجام پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷  از صفحات درخشان تاریخ جنبش دانشجویی و نماد روشنی از  تأثیر گذاری مهم جنبش دانشجویی در روند جنبش مردمی کشور برای دست یابی به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی است. در پی پیروزی انقلاب، نیروهای ارتجاعی با هراس از ماهیت انقلابی و رادیکال جنبش دانشجویی کشور، از همان سال های نخست دانشگاه های کشور را هدف پاکسازی های ارتجاعی خود قرار دادند و زیر شعار ”انقلاب فرهنگی“ یورش گسترده ای را به دانشگاه و دانشگاهیان کشور آغاز کردند.  ولی با وجود همه فشارهای نیروهای ارتجاعی برای از میدان بدر کردن دانشجویان، جنبش دانشجویی با پایبندی به سنن مبارزاتی خود به نبرد خود با استبداد ادامه داد و توانست نقش بسیار فعالی در این زمینه ایفا کند.
در دو دهه گذشته در مقاطع بسیار حساسی از تاریخ تحولات میهن ما جنبش دانشجویی کشور، به دور از کاسبکاری های سیاسی رایج با صاحبان قدرت، هرآنگاه که ضرورت ایجاب کرده است با شجاعت و جسارت به میدان مبارزه آمده است. تهاجم ارگان های امنیتی رژیم به مطبوعات، و از جمله بستن روزنامۀ ”سلام“، در دوران حکومت دولت اصلاحات، در تیرماه ۱۳۷۸،‌با اعتراض های گسترده دانشجویی و یورش وحشیانه متقابل مزدوران ولی فقیه رژیم به دانشگاه های کشور رو به رو شد. و با وجود سرکوب خونین این اعتراض سراسری جنبش دانشجویی، ارتجاع نتوانست ندای آزادی خواهی و عدالت طلبی جنبش دانشجویی کشور را خاموش کند و دانشجویان میهن ما در صفوف گسترده و منسجم خود بار دیگر در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ نقش مهمی را در مقابله به کودتای انتخاباتی ولی فقیه و سپاه پاسداران ایفاء کردند. نقش مهم و حساس جنبش جوانان، زنان و دانشجویان کشور، در روند انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، و سپس مقاومت دلیرانه دانشجویان در مقابل کودتای خشن و خونین نیروهای سرکوبگر رژیم ولایت فقیه برای روی کار آوردن مجدد احمدی نژاد، بار دیگر بر این واقعیت تاریخی صحه گذاشت که جنبش دانشجویی کشور بخش اساسی و جدا ناپذیری از پیکار عمومی خلق برای دست یابی به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی است.
نکته شایان توجه اینکه در طول سی و هفت سالی که از انقلاب بهمن ۵۷ می گذرد،‌جنبش دانشجویی ایران به جز دوران کوتاهی آزادی نسبی،‌همواره مورد تهاجم نیروهای ارتجاعی قرار داشته است. تهاجم ارتجاع به دانشگاه های کشور در همان نخستین سال های انقلاب زیر نام ”انقلاب فرهنگی“ و تلاش برای تحمیل تشکل های "زرد" به عنوان تشکل های دانشجویی نه تنها خیلی زود با شکست رو به رو شد و این تشکل ها از کنترل نیروهای ارتجاعی  خارج شدند بلکه همین تشکل ها خود به معضلی برای رژیم بدل شدند.  درطول سال های اخیر، رهبری رژیم و ارگان های امنیتی -انتظامی وابسته به آن با اعمال فشارهای سیستماتیک و هدفمند و با استفاده از روش های گوناگون از جمله: احضار به کمیته های انضباطی، ”ستاره دار کردن“ دانشجویان فعال و مبارز، محرومیت از ادامه تحصیل فعالان دانشجویی، نصب دوربین های مدار بسته در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی، نصب دروازه های امنیتی در جلوی ورودی اصلی دانشگاه تهران، اخراج و تعلیق ترم های تحصیلی، جدا سازی جنسیتی، سهمیه بندی قومی در آزمون سراسری، اعزام هزاران تن از مزدوران بسیج و سپاه به عنوان دانشجو به دانشگاه های کشور، دستگیری، محاکمه و زندان و شکنجه دانشجویان مبارز، و تلاش در ایجاد تفرقه در صفوف جنبش دانشجویی، کوشیده اند  تا جنبش دانشجویی کشور را به عنوان یکی از گردان های مهم اجتماعی ضد استبداد به زانو درآورده و به انفعال و پراکندگی و در مرحله آخر به زعم خویش نابود کنند.
دشمنی رهبر رژیم و تاریک اندیشان حاکم بر میهن ما با علم، ‌مراکز عملی، دانشجویان و دانش آموزان کشور موضوع تازه ای نیست و در بیش از سه دهه گذشته بارها به شکل آشکاری خود را به نمایش گذاشته است. ابراز نگرانی شدید خامنه ای از نفوذ اندیشه های مارکسیستی و توده ای در مراکز دانشجویی کشور و ضرورت هوشیار بودن نیروهای امنیتی، که وی در دیدار سال گذشته خود با دانشجویان گوشزد کرد، در کنار حملات مرتب سخنگویان رژیم به جنبش دانشجویی کشور نشانگر حساسیت فوق العاده آنها نسبت به توان و روحیه مبارزه جویی جنبش دانشجویی میهن ماست.
سه دهه گذشته یکی از مخرب ترین دوره های تهاجم برای خالی کردن دانشگاه ها از مفهوم و اعتبار علمی آن بوده است. نماد روشن طرز تفکر حاکم بر رژیم ولایت فقیه و دشمنی آشکار آن با علم و دانشگاه های کشور را می توان در این سخنان آیت الله جوادی آملی، از نزدیکان خامنه ای در ”حوزۀ علمیه قم“ برداشت کرد که می گوید: ”کار آموزش و پرورش که تا به حال انجام نشده و باید بشود این است که علم مرده را زنده کند و متاسفانه علومی که در حال حاضر در دانشگاه ها و آموزش و پرورش است مرده است...  ما هیچ علم سکولار و بی تفاوت نداریم، هر علمی یا ملحدانه و یا موحدانه تنظیم شده است چون موضوع علم، موضوع، محمول و مبانی خاصی دارد که در همه اینها به فلسفه متکی است. .. ما باید تبیین کنیم که چیزی به نام طبیعیات نداریم اسلامی شدن کتاب‌ها به قرار دادن آرم جمهوری اسلامی و عکس امام و رهبری و ذکر بسم الله در اول کتب نیست..تنها ترین راه اسلامی شدن مراکز علمی، اعم از آموزش و پرورش و دانشگاه ها، این است که علوم را اسلامی کنیم و این مهم نیز در گرو این است که خلقت‌شناسی را به جای طبیعت‌شناسی مطرح نماییم.“  (به نقل از خبرگزاری رسا، در دیدار جوادی آملی با وزیر آموزش و پرورش دولت احمدی نژاد)
امسال ۱۶ آذر در حالی برگزار شد که از دولت ”تدبیر و امید“  حسن روحانی تنها چند ماه باقی مانده است و امسال در مراسم مختلفی که اجازه برگزار شدن پیدا کرد همه جا دانشجویان از عدم تحقق قول های حسن روحانی گله کردند و خواهان پاسخگویی او و دولتش به خواست های آنها شدند. حسن روحانی در جریان انتخابات ضمن شعار دادن در حمایت از حرمت دانشگاه ها و دانشجویان کشور، تغییر فضای سیاسی کشور، از جمله رهایی رهبران جنبش سبز ار حصر و همچنین رهایی شمار زیادی از فعالان جنبش دانشجویی که همچنان در زندان های رژیم مورد آزار و اذیت شکنجه گران رژیم ولایت فقیه اند، را به مردم قول داد. واقعیت این است که کارنامۀ دولت ”تدبیر و امید“ حسن روحانی، در پایان کارش بسیار منفی است. وضعیت دانشگاه های میهن نه تنها تغییری نکرده است و اجازه هیچگونه فعالیت اجتماعی به دانشجویان داده نمی شود بلکه بگیر و ببند های امنیتی در دانشگاه ها همچنان ادامه دارد و دانشجویان محروم شده از تحصیل به دلیل مبارزه های ضد دیکتاتوری و آزادیخواهانه به رغم وعده های اولیه هنوز موفق به ادامه تحصیل خود نگردیده اند.
امروز با وجود تلاش های گسترده نحله های فکری معلوم الحال راستگرا در هماهنگی با داخل و خارج از کشور برای توهم پراکنی در رابطه با سیاست های دولت روحانی، دانشجویان میهن ما به خوبی درک کرده اند که دولت کنونی، بخش جدایی ناپذیری از رژیم ولایت فقیه و دستگاه سرکوب و بی عدالتی آنست، و تفاوت اساسی و عمیق بین قول های داده شده حسن روحانی و رفتار آن با دانشجویان مبارز و جنبش دانشجویی کشور وجود داشته و دارد.
هنگام آن رسیده است که جنبش دانشجویی کشور حساب خود را از کاسبکاری های سیاسی کسانی که خود را به دروغین ”اصلاح طلب“ معرفی می کنند و سیاست و تلاش شان ”اعتماد سازی“ با حاکمیت ارتجاع است جدا کنند. آینده جنبش دانشجویی کشور و تحقق حقوق و آزادی های صنفی و دموکراتیک جوانان، دانشجویان و مردم زحمتکش میهن ما نه در حمایت از کارگزاران رنگارنگ رژیم ولایت فقیه، بلکه در تلاش برای برپایی جنبش مستقل اجتماعی اعتراض بر ضد بی عدالتی و فساد رژیم ولایت فقیه نهفته است.
بر این اساس است که اعلامیه شماری از دانشجویان دانشگاه های کشور به درستی بر این نکته تأکید می کند که: ”بله؛ می‌دانیم و می دانند تنها با تشکل‌یابی فراگیر شوراهای صنفی می‌توان در برابر برنامه‌ها و قوانین دانشجوستیز ایستاد، و البته که باید چنین کرد. در کنار نهاد شورای صنفی، تلاش برای استقلال دانشگاه از قدرت و سرمایه و نیز تقویت نگاه انتقادی مستقل از قدرت و زدوده از ایدئولوژی حاکم، تنها دریچۀ امید برای بیرون‌شدن از وضعیت اسفناک فعلی است. در عین حال اعتراضات صنفی دانشجویی بایستی به مبارزات برحق کارگران، معلمان، زنان و تمام محذوفان و مطرودان اجتماع بپیوندد و کلیت ساختار و برنامه‌های کلان اقتصادی سیاسی را که تجاری‌سازی آموزش نیز بخشی از تبعات آن است به نقد بکشد. بدون این همراهی و پیوند، مقاومت در برابر این سیل بنیان‌برانداز که هستی دانشجو، کارگر، معلم، زن و تمام فرودستان را تهدید می‌کند، غیرممکن می‌نماید.“
جنبش دانشجویی کشور در طول بیش از شصت و سه سال نبرد دلیرانه با رژیم های پلیسی و سرکوبگر حاکم بر میهن ما نشان داده است که با وجود همه سرکوب ها و افت و خیزها همچنان به پیکار خود ادامه می دهد و بار دیگر در صف نخست جنبش عمومی خلق برای طرد رژیم ولایت فقیه نقش تاریخی خود را ایفا خواهد کرد.   


به نقل از«نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۱۴، ۲۲ آذرماه ۱۳۹۵