حزب توده ایران

بزرگداشت رفیق دکتر رکن الدین خسروی

سیسرون گفته بود بگذار تاریخ خود سخن بگوید و او از زبان هنرهای نمایشی همواره سخن خود را گفته است: ”ما بر صحنه های روشن تآتر است که نقش آرمانی خود را می بینیم و از حقیقت وجود خود آگاه می شویم...“
سخن از بزرگداشت رفیق دکتر رکن الدین خسروی کارگردان برجسته ی تآتر ایران در دانشگاه سواس لندن است که به کوشش انجمن سخن( ۱۸ خرداد ۱۳۹۲) برگزار شد و انبوهی از هنرمندان و دوست داران هنرهای نمایشی در آن گردهم آمده بودند.

مردی که گیسوان اش را خاک مهراب ها و صحنه های نمایشی سپید کرده اما در گردهمایی بزرگداشت خود آرام گرفته بود و جز سپاس داشت برگزارکنندگان و گردهم آمدگان به این آئین هنری سخنی نگفت! انگارکه از آرامش فروتنانه اش هزار گونه سخن برای گفتن و شنفتن برمی تافت. هم چون لائودزو که می گفت: وز تهی است سرشاری و یک تصویر به هزار واژه می ارزد. و راستی را هم که او در ده ها جستار ژرف کاوانه ی تآتری اش و نیز در انبوه نمایش هایی که بر صحنه آورده از انسان و جهان انسانی- آرمانی اش فراتر از یک دماوند سخن گفته بود. هنرمند مردمی- آری- حرف خود را از زبان هنرش می گوید و او هر آن چه را که باید گفته می شد در گذران ۶۰ سال کار پی گیر تآتری اش گفته بود.
سیسرون گفته بود بگذار تاریخ خود سخن بگوید و او از زبان هنرهای نمایشی همواره سخن خود را گفته است: ”ما بر صحنه های روشن تآتر است که نقش آرمانی خود را می بینیم و از حقیقت وجود خود آگاه می شویم...“
سخن از بزرگداشت رفیق دکتر رکن الدین خسروی کارگردان برجسته ی تآتر ایران در دانشگاه سواس لندن است که به کوشش انجمن سخن( ۱۸ خرداد ۱۳۹۲) برگزار شد و انبوهی از هنرمندان و دوست داران هنرهای نمایشی در آن گردهم آمده بودند.

زیست نامه
رفیق رکن الدین خسروی- زاده ی 16 اسفند ۱۳۰۸ تهران (7 مارس 1930)- در سال ۱۳۲۷ خورشیدی از دبیرستان البرز تهران دیپلم گرفت وسال پس از آن راهی دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران شد. وی اما در سال ۱۳۲۹ تغییر رشته داد و به دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران رفت. در سال ۱۳۳۴ در کلاس های شش ماهه ی تآتر دانشگاه تهران که دکتر دیویدسن (استاد تآتر دانشگاه های آمریکا) مدرس آن بود به آموزش هنرهای نمایشی پرداخت. آن گاه در شمار نخستین دانش جویان کلاس های هنرپیشگی و کارگردانی دکتر مهدی فروغ، این رشته ی هنری را پی گرفت.
نخستین کار تآتری اش بازی در نمایش پدر آگوست استرینبرگ بود که دکتر فروغ آن را ترجمه و کارگردانی کرده بود. سپس در نمایش های دوزخ ژان پل سارتر(۱۳۴۱) و آندورا به کارگردانی دکتر حمید سمندریان نقش آفرینی کرد.
رفیق خسروی با گشایش دانشکده ی هنرهای دراماتیک که خود نیز از پایه گذاران آن بود، در کنار تدریس تاریخ ادبیات روم و یونان، به آموختن رشته ی بازیگری و کارگردانی در همین دانشکده روی نمود و سپس دانش رسته ( فارغ التحصیل) این دانشکده شد. در سال ۱۳۴۹ به انگلستان رفت و دوره ی کارشناسی(تخصصی) تدریس تآتر را در مدرسه ی دراما سنتر لندن گذراند. مدرسه ای که پیتر بروک کارگردان صاحب سبک انگلیسی ریاست افتخاری آن را داشت. وی که در سال ۱۳۵۲ به ایران بازگشته بود سال ها بعد برای فراگیری رشته ی کارگردانی تآتر به انگلستان بازگشت و در همین رشته دکترا گرفت.
دکتر خسروی، استاد پیشین دانشگاه در ایران، در گستره ی کارگردانی تآتر هنرمندی است مولف و صاحب سبک که بر سه نسل از کارگردانان و بازیگران ایرانی تاثیر گذاشته است. وی در گذران شش دهه کار تآتری خود نمایش نامه های کسانی هم چون دکترغلام حسین ساعدی، اکبر رادی، آرمان امید، منوچهر رادین، رجب محمدین، محمود کویر، آنتوان چخوف، برتولت برشت، سروانتس، سوفوکل، یوجین اونیل، سامویل بکت، داریوفو، آرمان گاتی، ژان پل سارتر و... را در کمال پختگی بر صحنه برده است.
منتقدانی چند گفته اند که وی به ویژه در کارهای دهه های ۳۰ و ۴۰ خورشیدی اش تاثیر گرفته از کارگردانانی هم چون دکتر مهدی فروغ و دکتردیویدسن بوده است. با این همه اما گستره ی دانش تآتری او از سپهر این هر دو فراتر می رود و از فراخنایی در اندازه های یک کارگردان نواندیش، آفرینش گر، شیوه مند و صاحب سبک سربرمی کشد. در جهان نگری وی که سهمی سترگ در پردازش نمایش های او دارد، فلسفه ی علمی و باور به سوسیالیسم و جهان انسانی شده نقشی شگرف دارد. رفیق خسروی در جایگاه عضویت در حزب توده ی ایران به آرمان های این حزب کهن و مردم آئین در کاربست جامعه ی انسانی- سوسیالیستی باور دارد و پاک دلانه در این راه پر سنگلاخ می کوشد. او انسانی است فروتن و مهربان و باگذشت که در راه رهایی و سربلندی توده ها فداکارانه گام برمی دارد.

شخصیت تآتری کارگردان
رفیق خسروی کارگردانی است اندیشمند و صاحب سبک. چندان که گفته اند اگر متدولوژی و روش شناختی او در هنرهای نمایشی کاربردی گسترده تر یابد می تواند از یک سبک هوش مندانه در زندگی هنری وی به مکتبی تازه در تآتر نوین ایران فرارود.(عطا کوپال، چیستا، سال ۱۳۷۱، ص ۵۷6 به بعد)
این کارگردان توده ای و مردم انگار را هم چنین هنرمندی بازیگرساز دانسته اند که به همان اندازه نیز به پیام گیران (مخاطبان) نمایش های خود بها می دهد و تآتر را نه تنها برای روشن اندیشان و نخبگان جامعه که برای توده ی مردم می خواهد. برای نمونه وقتی نمایش حکومت زمان خان را بر صحنه آورده بود پیام گیران آن را تودۀ مردم دانست و گفت:“ به باور من آن ها هم حق دارند از تآتر بهره بگیرند. همه اش که نمی شود روشن فکرها را در نظر داشت... تازگی ها اداهای روشن فکرانه کمی بیشتر شده است. مردم انتظار دارند کارهای نمایشی دارای ارزش های جهانی باشند.*“ از این دیدرس اما وی در گزینش متن های نمایشی نه تنها به سویه های مردم باورانه ی آن پر بها می دهد که برای رسیدن به دیدگاه های تازه ی هنری- در فرایند کار تآتری- نیز ژرف کاو و سخت کوش است. به ویژه آفرینه های نمایشی وی تا سال ۱۳۴۷ برتابنده ی پی کاوی های او در دست یابی به سبک و دبستان ویژه ی هنری اوست. هم از این رهگذر است که او را کارگردانی مولف دانسته اند که اگر در گزینش نمایش نامه ها هیچ مرز و تنگ نایی نمی شناسد اما هر دیده وری با اندک آشنایی به مولفه های تاتر او می تواند شخصیت کم مانند هنری وی را در میزان - سن ها و فضا سازی های هنری وی بازشناسد. نگاه کنید به نماد نردبان در بیشتر نمایش های دکتر خسروی که برتابنده ی فرانگری، استعلای هنری و اجتماعی، فراخ کاوی، اوج گیری و پرواز در آسمان آبی و ناپیدا کرانه ی آزادی در جهان انسانی شده و بر کنار از طاعون سرمایه است. چنین است که در گزینش متن های نمایشی به روان مایه های انسانی شان می اندیشد و می گوید: من هر نمایش نامه ای را که خوش آیندم باشد بر صحنه می آورم و برایم هیچ مهم نیست که ایرانی باشد یا انیرانی (خارجی).

متدولوژی و شیوه شناخت نمایشی
رفیق خسروی با آگاهی ژرفامند ازنمایش های ترادیسیونالیک و سنتی ایرانی اما سبک ها و تکنیک های تآتر مدرن جهان را به خوبی می شناسد و با درآمیزی روش مند این همه به همان شیوه ی نوآورانه ی خود در آستانه ی یک مکتب نوین نمایشی دست می یابد. هم از این دیدرس اما ویژگی ها و روش مندی تآتر شناخت شناسانه ی وی را می شود با ارزش آفرینی های نمایشی پدر تآتر نوین ایران رفیق دکتر عبدالحسین نوشین هم- سنجی کرد و وی را سغرات (سقراط) تآتر ایران نامید. آرنولد توین بی گفته بود:“ به سغراتی تازه نیازمندیم که ما را به خود بشناساند.“ و خسروی با کوششی خستگی ناپذیر در فراخنای آگاهی فزایی و شناخت انسان ها اما در پهنه ی کار نمایشی سغرات وار می نماید. کارگردانی که در باره اش گفته اند واپسین پرده ی هر نمایش اش آغاز پرده ای دیگر است، در سپهرتآتری چخوف و برشت و بکت و یونسکو و آرابال و سارتر و ژان آنوی و دیگران گام برمی دارد و به سخن عطاالله کوپال- نمایش نامه نویس و استاد دانش گاه- همه ی مکتب ها و سبک های نمایشی را به نیکی می شناسد: از کنستانتین استانیسلاوسکی و مه یرهولد و برشت گرفته تا گروتوسکی و پیتر بروک و دیگران و این همه را یک به یک بر صحنه آورده است. به گفته ی کوپال، پیش از این ها- همه- کارهای برشت را دکلمه وار اجرا می کردند مگر خسروی که برای بار نخست برشت را به مانش و مفهوم برشتی آن بازآفرینی کرد. وی هم چنین عنصرهای مهم و شگرف را در روان مایه های نمایشی برمی کشد و از دیدرس فلسفه ی علمی و رئالیسم سوسیالیستی می پرورد و می گسترد. نگره ای در تآتر سیاسی نوین ایران که به ویژه در دهه ی ۴۰ خورشیدی سر به اوج برداشت اما جان مایه های هنری را هرگز پایمال سیاست زدگی نکرد.
دکتر خسروی در هر کار نمایشی حتا از بزرگ ترین نمایش نامه نویسان جهانی، خودایسایی (استقلال) هنری خود را وانمی گذارد. و به گفته ی استاد کوپال هر جا لازم ببیند از قوانین متعارف اجرایی در کارهای خود روی برمی تابد و گاه حتا ساختار نمایشی متن را در وانمایی پیام های خود می دگرگوند و بر سویه های خلاقانه تر و پر ایماژتر آن انگشت می گذارد.( چیستا، سال ۱۳۷۱، ص ۵۷۸). بدین گونه او یکایک لحظه های نمایش نامه را نمایشی می کند و به سخن استاد کوپال ” به شیوه ای دست می یازد که گسترش آن می تواند به مکتبی در تآتر ایران بینجامد“، افتخاری دشواریاب که در سپهر هنری هر کارگردانی در نمی گنجد و بسترساز آن دانش ژرف وی در هنرهای نمایشی و دقت و وسواس علمی اوست. مردی که در اجراهایش از هیچ لحظه ی تآتری بی کارکرد نمایشی (اکشن) درنمی گذرد و این همه را یک سره به بازی می کشد. رفیق خسروی بر گریوه ی (گردنه یا بلندای کوه و تپه) چنین روی کردی اما در کالبد نمایش نامه ها جانی تازه می دمد و نگاره ها و صحنه ها و حتا کاراکترهای نو به آن می افزاید. برای نمونه در باغ آلبالوی چخوف، داشنکایِ لال- دخترِ بیشکِ زمین دار را- که در نوشته ی چخوف تنها نامی از او برده شده بر صحنه می آورد. و به این نیز بسنده نمی کند و کودکی را با پوشاک سپید که نماد نسل آینده است به اجرای خود می افزاید. وی هم چنین در نمایش ادیپوسِ خود هر دیالوگ معنا داری را بازآفرینی تصویری می کند تا شگرفای حس نهفته در آن را برتافته باشد. خسروی با تکیه بر متن و گاه حتا با گذار از آن می کوشد لایه های پنهان نمایش نامه را نیز بازآفرینی کند. بی هوده نیست که در باره اش گفته اند که او نگاره ی فرازپویانه (کامل شده ی) کارگردان ایرانی در دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی و پس از آن است. پی افکندن میزان سن های نوآورانه و چشم گیر و راه بری گروهی ی بازیگران نمایش ها، سویه هایی دیگر از توانمندی های آفرینشی دکتر خسروی است. در واکشیا (فضای) کارهای وی هیچ عنصر و پدیده ای کم اهمیت گرفته نمی شود. به نوشته ی استاد کوپال، دکتر خسروی“ سبکی را با عنصرهای معین و شیوه ای استثنایی به تآتر ایران ارمغان کرده و بی گمان این، ارج- منددترین دستاورد هنری یک کارگردان در سال های کمال و پختگی هنری اوست. این سبک که نباید آسان از آن گذشت، کلاسی در کارگردانی سرزمین ما است.“
رفیق خسروی در بیشتر نمایش هایش از سراسر صحنه (سن بازی) بهره می گیرد تا بر زیبایی شناختی دیداری (بصری) نمایش ها بیفزاید و به بینندگان کارهایش که هرگزهم دست کم گرفته نمی شوند نشان دهد که گرم دیدن برداشتی نو و دیگرگونه از آفرینه ی نمایشی اند.( سایتِ روزن). وی درعین وفاداری به متن نمایشی، برخی از عنصرهای نمادین و نشانه مند آن را برای بزرگ نمایی سویه های هنری و مردمی آن برمی کشد و برجسته سازی می کند. از این رهگذر اما متن نمایش نمودارتر می شود و برداشتی دیگرگونه و نو از آن به دست می آید. در این راستا او به نور و میزان - سن پر بها می دهد و با دگرگون سازی این هر دو، مفاهیم نمایشی را برمی تابد.

کارگردان بازیگر ساز
رفیق دکتر خسروی کارگردانی است بازیگر ساز. این را منتقدان و شاگردان وشیفتگان نمایش های وی همواره گفته اند. ژرف نگری و تیزهوشی او از یک سو و شناخت پردامنه اش از شیوه های بازی گیری در دبستان های تآتری استانیسلاوسکی و برشت و مه یرهولد و دیگران به وی این میدان را داده است که با کشف توانایی های هر بازیگر، بازی ها را به گونه ای نبوغ آسا بپرورد و فرارویاند. دکتر مسعود دلخواه از دانش جویان رفیق خسروی در دانش- کده ی هنرهای دراماتیک و بازیگر گوشه نشینان آلتونا ی وی گفته است که فرق این استاد با دیگران در بازیگرساز بودن او است. حتا بازیگرانی که در کار با دیگر کارگردانان درخششی نداشته اند در نمایش های وی شکوفا می شوند و می بالند. دکتر کوپال نیز این سویه از نبوغ هنری استاد را برمی کشد و می گوید: اساسی ترین عنصر کار وی- که گوهر تآتر به شمار می رود- در آن است که وی هیچ هنرپیشه ای را در هیچ لحظه ی اجرا به حال خود نمی گذارد. در پشت این تلاش پی گیرانه اما فرم های گونه گون و زیبای تآتری که برتابنده ی احساس درونی همه ی لحظه های نمایش نامه اند پدید می آیند.
راست این است که درهنرهای نمایشی نقش های ویژه و ناویژه وجود ندارند و رفیق خسروی از این دیدرس هنری به همه ی بازیگران اش اهمیت یک سان می دهد. وی در شش دهه ی گذشته شاگردانی را پرورده که بیشترشان از به ترین های دیروز و امروز کشورند: علی حاتمی، رخشان بنی اعتماد، بهروز بقایی، آزیتا حاجیان، رویا تیموریان، دکتر مصطفا مختاباد، جمشید جهان زاده، گوهر خیراندیش، سعید نیک پور و.... و سرانجام بشنویم از سیمین خسروی همسر فرهیخته ی این کارگردان نوآفرین که در نشست بزرگ داشت وی در دانش- گاه سواس لندن از جمله گفت:
زمانی که دانش- جوی دانشکده ی دراماتیک بودم با رکنی آشنا شدم و در نمایش آنتیگون ژان آنوی در نقش ایسمن، خواهر آنتیگون ظاهر شدم. اما انگار این بازی ام آن قدر بد بود که رکنی (خسروی) دیگر هیچ گاه پیشنهاد بازی به من نداد و برای آن که دل ام را نشکسته باشد به من پیشنهاد ازدواج داد.

درباره ی کارگردان
پیرامون شخصیت هنری رفیق خسروی به جز نوشته ها و جستارهای رسانه ای، کتابی به کوشش وحید ایوبی به چاپ رسیده که شناسنامه اش چنین است:
کتاب رکن الدین خسروی، نشر تجربه، چاپ اول، تهران ۱۳۸۶، 72 صفحه.
کتاب خسروی در کنار بررسی نمایش هایی که او درایران بر صحنه آورده به بازخوردها، دیدگاه ها و نقدهایی بر این اجراها نیز پرداخته است.
هم چنین مجید بهشتی نویسنده و کارگردان تماشاخانه، این نمایش را با نام دوم بیوگرافی خسروی، صاحب نام و مبتکر تآتر ایران بر صحنه آورده است.
هم چنین در ۲۷ شهریور ۱۳۸۹ انبوهی از هنرمندان و فرهیختگان ایرانی در شب بزرگ داشت وی در تالار رودکی تهران گردهم آمدند. هرچند استاد خسروی خود نتوانست به آئین نکوداشت اش برود اما پیام صوتی او که از راه دور و همراه با خوانش شعر آی آدم های نیما فرستاده شده بود، موجی از احساسات را در گردهم آمدگان در این آئین برانگیخت. در میان سخن رانان مراسم یکی هم هنرمند برجسته ی سینما و تآتر ایران استاد جمشید مشایخی بود که در سخنانی از جمله گفت با رکن الدین خسروی از سال ۱۳۶۶- سال گشایش اداره هنرهای نمایشی- به همکاری پرداخته و در نمایش های خاموشی دریا و گنج یا جایی که در آن صلیب می گذارند با دکتر خسروی کار کرده است. وی این را هم گفت که خسروی همواره مرد فرهنگ و مطالعه بوده است.
استاد اکبر زنجان پور سخنران بعدی مراسم نیز یاد آور شد که دکتر خسروی به جز توانایی در آموزش بازیگران، آفرینندگی و تخیل خود را نیز به نمایش می افزود. وی به گفته افزود که در نمایش سیزوئه بانسی مرده است به کارگردانی خسروی، ۲۳ نقش گوناگون را بازی کرده است.
استاد جعفر والی نیز در بخشی از سخنان خود گفت که خسروی با دانش، هوش و استعداد خود صمیمانه و بی هیچ مزد و پاداشی به تآتر ایران خدمت کرده است. و وی آموخته هایش را به جوانان می آموخت و میان تآتر حرفه ای و دانش جویی پلی بسته بود. و سرانجام بشنویم از زنده یاد دکتر هوشنگ حسامی که نوشته بود:“ خسروی کارگردانی باهوش و مسلط به ابزار بیانی هنر خویش است. اجرای او از لبخند باشکوه آقای گیل دیدنی و در یاد ماندنی است.“
و سرانجام این را هم گفته باشیم که در روز چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲ تماشاخانه ی سه نقطه ی تهران با پیام ویژه ی دکتر خسروی آغاز به کار کرد. در آئین گشایش این کانون هنری انبوهی از هنرمندان سینما و تآتر هم چون جمشید مشایخی، جعفر والی، ایرج راد و... گردهم آمده بودند. یکی از تالار های (سالن های) این کانون نمایشی به نام رکن الدین خسروی و دیگری خسرو شکیبایی، بازیگر توانا و فقید سینما و تآتر ایران نام گذاری شده اند.

پدید آوردن جهانی نو
رفیق دکتر خسروی در گفت و گویی پیرامون هنرهای نمایشی دیدگاه های خود را در باره ی انسان، جهان و تآتر بدین گونه برزبان آورده است:
” تآتر در جست و جوی حقیقتی است که آدمی را در بر گرفته و وی در همه ی زمان ها با آن روبه رو بوده است. چنین است که جهان، همواره در پویه دگرگونی بوده و از همه شگفت این که انسان خود یکی از دگرگون کنندگان آن است. تآتر هم چون همه ی نمودهای فرهنگ بشری نقش تاثیرگذار خود را بر این روند نا ایستا ایفا کرده است. هنرمندان تآتر از سده ها پیش به این سو بر صحنه های نمایش و زندگی، فرایند آرمان خواهی خویش را برای هم نوعان شان به تماشا گذاشته اند. هرگز نبوده است که هنرمندان تآتر در رنگ پذیری آرمان های اجتماعی نقشی نداشته باشند. اما هنوز یک آرزوی آدمی بر سرلوحه ی همه ی خواست هایش مانده و آن پدید آوردن جهانی انسانی و پیوندهایی آکنده از انسانیت است. تآتر، تصویر به نمایش درآمده ی این آرمان والا است. هنرمندان تآتر، مژده بخشان روزهای درخشان تر آینده اند. نویسندگان، کارگردانان، بازیگران و دست در کاران تآتر قرن هاست قلب های هم نوعان خود را با نوید به آینده ای انسانی تر گرما بخشیده اند. آنان به مخاطبان خود امید داده و اینان را به دیدن حقیقت و جست و جوی آن فراخوانده اند. اگر لحظه ای گمان کنیم که جهان بی تآتر چه گونه جهانی می تواند باشد آن گاه رنج هایی را که هنرمندان تآتر بر خود هموار می کنند، ستایش خواهیم کرد. آن ها به جای ما می خندند و می گریند، به جای ما در گرداب های حادثه می افتند و حتا به جای ما می میرند تا بیاموزیم و از پنداشت این اندیشه که به جای آن ها نبوده ایم آرام گیریم. جهان بی هنرهای نمایش هرگز نمی تواند کانونی انسانی باشد. ما بر صحنه های روشن تآتر نقش های آرمانی خود را می بینیم و از حقیقت وجود خود آگاه می شویم. چنین باد که صحنه ها هیچ گاه خاموش و متروک نشوند.“ ( کتاب رکن الدین خسروی و نیز سایت تبیان).
رفیق خسروی همچنین در روز 18 مارس سال 2006 به دعوت ائتلاف برای پایان جنگ، در میدان ترافالگارِ لندن به نمایندگی از سوی کمیتۀ دفاع از مردم ایران (کودیر) پبرامون ضرورت صلح در جهان سخن گفت. در این مراسم که با حضور سد (صد) هزار تظاهرکننده صلح خواه برگزار شد، دکتر خسروی با اشاره به سیاست های جنگ افروزانۀ آمریکا، از جمله گفت: ”ما چون دمکراتیم، صلح طلبیم. ما با شما در فریاد برای صلح در خاور میانه هم صدا هستیم.“

جستارهای پژوهشی
دکتر خسروی در گستره ی پژوهش های نمایشی، انبوهی جستار با ارزش در رسانه های نوشتاری کشور و به ویژه در ماه نامه های چیستا و دنیا (نشریۀ سیاسی و تئوریک حزب تودۀ ایران) به چاپ رسانده است که گردآوری و چاپ جداگانه ی آن ها می تواند برای دانش- جویان و پژوهندگان هنرهای نمایشی بسیار سودمند باشد. فهرست زیر دربرگیرنده ی بخشی از این جستارها است:
یادی از محمد علی جعفری- مرگ مونتسرا- چیستا، شماره ی ۳۳، آبان ۱۳۶۵.
نمایش های آیینی۱( خاورمیانه، مصر، یونان، هند، چین، ژاپن و آسیای جنوب شرقی)، چیستا، ش ۴۰، خرداد ۱۳۶۶.
نمایش های آیینی۲، چیستای ۴۱، شهریور ۱۳۶۶.
نمایش های آیینی۳، چیستای ۴۲، مهر ۱۳۶۶.
نمایش های آیینی٤، ( سیمرغ و جادو- پزشکی، شمنیسم)، چیستای ۴۳، آبان ۱۳۶۶.
نمایش های آیینی۵، ( سیمرغ، زال و جادو- پزشکی)، چیستای ۴۴، آذر ۱۳۶۶.
نمایش های آیینی۶، ( سیمرغ، زال و جادو- پزشکی)، چیستای ۴۵ و۴۶، دی و بهمن ۱۳۶۶.
نمایش های آیینی۷، ( از ادونیس تا سیاوش)، چیستای ۴۸ و۴۹، فروردین و اردی بهشت ۱۳۶۷.
خشم خدایان- یادی از استاد خالقی- چیستای ۴۲، مهر ۱۳۶۶.
یادی از ایرج پزشک نیا- نویسنده و انسان بزرگ- و پرواز را به خاطر بسپار، چیستای ۴۴، آذر ۱۳۶۶.
تآتر در بازداشت گاه های شیلی۱تا۳، نوشته ی مشترک رفیق خسروی و سرجیودس، چیستا، شماره های ۳۶( بهمن ۱۳۶۵)،ش ۳۷( اسفند ۱۳۶۵) و ۳۸،( فروردین ۱۳۶۶).
راه سواران آزادی( یادی از جهانگیر خان صوراسرافیل)، چیستا ی ۵۰، خرداد ۱۳۶۷.
مرگ در سپیده دم ( به مناسبت نودمین سال گرد تولد فدریکو گارسیا لورکا)، چیستای ۵۱، مهر ۱۳۶۷.
نمایش و نقد نمایش ( دو مقوله ی جدایی ناپذیر)، نشریه نمایش، ش ۴۹، آبان ۱۳۷۰.
در گذاری جهان کارگردانی۱، چیستای ۶۲، آبان ۱۳۶۸.
گذاری در جهان کارگردانی۲، چیستای ۶۳، آذر ۱۳۶۸.
گذاری در جهان کارگردانی۳، ( آیبا و فضای موزون)، چیستای ۶۴، دی ۱۳۶۸.
گذاری در جهان کارگردانی۴، ( عروسک های بزرگ در نمایش ژاپن)، چیستای ۶۵، بهمن ۱۳۶۸.
گذری در جهان بازیگری۱، چیستای ۵۵ و۵۶، اسفند ۱۳۶۷.
گذری در جهان بازیگری ۲( ماهیت تجربه ی بازیگر بر صحنه)، چیستای٥٧و ۵۸، فروردین و اردی بهشت ۱۳۶۸.
گذری در جهان بازیگری۳ ( آخرین کشف استاد استانیسلاوسکی: روش تحلیل جسمانی یا اعمال جسمانی)، چیستای ۵۹ و٦٠، تیر و مرداد ۱۳۶۸.
ایماژ و ترکیب بندی- کمپوزیسیون در سینما و تآتر۱ ( گذری در جهان کارگردانی)، چیستای ۶۶- ۶۷، اسفند ۱۳۶۸ و فروردین ۱۳۶۹.
ترکیب بندی، کمپوزیسیون در سینما و تآتر۲ ( گذری در جهان کارگردانی- نمایشی در قلمرو فرهنگ ملل)، چیستای ۶۹، خرداد ۱۳۶۹.
رویای سبز، چیستای ۷۰، تیر ۱۳۶۹.
پیتر بروک، کارگردان تآتر و نکته ی متغیر، چیستای ۷۳، آذر ۱۳۶۹.
نقد تآتر باغ وحش شیشه ای: این روزها، دنیا با رعد و برق روشن شده!، چیستای ۵- ۷۴، دی و بهمن ۱۳۶۹.
برتولت برشت و روزهای کمون ۱۸۷۱، چیستای ۸۰، تیر ۱۳۷۰.
خوآن مورچه خوار، چیستای ۸۱، مهر ۱۳۷۰.
نگاهی کوتاه به لیوینگ تآتر، چیستای۸۵، بهمن ۱۳۷۰.
مکبث یا مبتلای مرگ، چیستای ۱۰۰- ۹۹، خرداد و تیر ۱۳۷۲.
نمایش و هنر کارگردانی، چیستای ۱۰۱، مهر ۱۳۷۲.
نمایش و هنر کارگردانی ( سبک)، چیستای ۳ – ۱۰۲،آبان و آذر ۱۳۷۲.
نمایش و هنر کارگردانی، چیستای ۵- ۱۰۴، دی و بهمن ۱۳۷۲.
نمایش و هنر کارگردانی ( ارستو، رساله ی هنر شاعری و نمایش)، چیستای ۷- ۱۰۶، اسفند ۱۳۷۲ و فروردین ۱۳۷۳.
نمایش و هنر کارگردانی ( ارستو، رساله ی هنر شاعری)، چیستای ۹- ۱۰۸، اردی بهشت و خرداد ۱۳۷۳.
نمایش و هنر کارگردانی ( ارستو، تراژدی و پالایش روان- کاتارسیس-)، چیستای ۱۱۰، تیر ۱۳۷۳.
مردی در زیر نور ماه گام برمی دارد، شاعر پابلو نرودا، چیستای ۶۰- ۵۹، تیر و مرداد ۱۳۶۸.
وداع، شاعر پابلو نرودا، چیستای ۶۸، اردی بهشت ۱۳۶۹.
برتولت برشت، مبارز بزرگ راه صلح و آزادی، مجله دنیا، آذر 1378
خنده و کمدی در جهان جباران تاریخ، مجله دنیا، تیر 1380

برخی ترجمه ها
درخت گیلاس (شانزدهمین روز)، از افسانه های ژاپنی، چیستا ی ۵۲، آبان ۱۳۶۷.
دوازده شعر ژاپنی، چیستای ۹۱، مهر ۱۳۷۱.
سوزن بان، خوان خوزه آرکولا، گردانده ی پرندوش توسلی و رکن الدین خسروی، چیستای ۲- ۱۱۱، مهر و آبان ۱۳۷۳.
کرکس ها، اسکار سروتو، ترجمه ی پرندوش توسلی و خسروی، چیستای ۱۱۵، بهمن ۱۳۷۳.( نیز ماه نامه ی کلک، ش ۱۵۰، آبان ۱۳۸۳).
سیستم بازیگری استانیسلاوسکی، جوشو آنوگان، گردانده ی خسروی، چیستای ۱۲۱، مهر (۱۳۷۴).
یادداشت های یک بازیگر- بازیگری در تآتر و سینما۱، نیکلای چرکاسف، ترجمه ی خسروی، چیستای ۳- ۱۲۲، آبان و آذر ۱۳۷۴.

نمایش ها
رفیق خسروی در فرایند ۶۰ سال کار تآتری خود- از (۱۳۳۸) به این سو- بیش از ۱۷ تله تآتر تله ویزیونی ساخت و ۲۹ نمایش نامه را بر صحنه آورد که بخشی از این همه در زیر آمده است:
جایی که صلیب گذاشته شد، سال اجرا (۱۳۳۷).
سایه دره، نوشته ی ویلیام سینک.
خاموشی دریا، ورکور.
تله تآتر اسب سفید بازی، نوشتۀ دکتر خسروی، سال اجرا ۱۳۴۱.
پیک نیک در میدان جنگ، فرناندو آرابال، تالار نمایش دانش- کده ی هنرهای دراماتیک، ( ۱۳۴۴).
تله تآتر کلبه ای در جنگل، رابرت بروکس، دانش- کده ی هنرهای دراماتیک ( ۱۳۴۴).
پایان بازی، سامویل بکت، (۱۳۴۶).
آنتیگون، ژان آنوی، ( ۱۳۴۶).
حکومت زمان خان بروجردی، میزا آقا تبریزی، دانش- کده ی هنرهای دراماتیک، ( ۱۳۴۷). این نمایش نامه را ایرج زهری با برداشتی نو بازنویسی کرده بود و اجرای آن شهرتی بسزا برای خسروی به بار آورد.
از پشت شیشه ها، اکبر رادی، ( ۱۳۴۸).
پایان بازی، سامویل بکت، دانش- کده ی هنرهای دراماتیک.
لبخند باشکوه آقای گیل، اکبر رادی، تالار سنگلج ( ۱۳۵۳).
سلام و خدا حافظ، آثول فوگارد، ( ۱۳۵۳).
ابراهیم توپچی و آقا بیک، منوچهر رادین، ( ۱۳۵۴).
زیتون، آرمان امید،تالار دانش- کده ی هنرهای دراماتیک ( ۱۳۵۵).
محاکمه ی ژاندارک، برتولت برشت، دانش- کده ی هنرهای دراماتیک ( ۱۳۵۶).
سیزوئه بانسی مرده است، آثول فوگارد، خانه ی نمایش ( ۱۳۵۷).
تولد، آرمان گاتی، مجموعه ی فرهنگی آزادی ( ۱۳۵۹؟).
گوشه نشینان آلتونا، ژان پل سارتر، تالار سنگلج ( ۱۳۵۸).
مردی برای تمامی فصول، رابرت بالت، 1358
دایی وانیا، آنتوان چخوف، 1358
دشمنان مردم، ماکسیم گورکی، 1358
مرگ بر آمریکا، نوشتۀ علی گوهری، تالار سنگلج، (۱۳۵۹).
پیوند صدام و کارتر، نوشته ی نصرت نوح، تآتر پارک شهر تهران ( ۱۳۵۹؟).
باغ آلبالو، آنتوان چخوف، سالن چهارسوی تآتر شهر تهران ( ۱۳۶۶).
نمایش های اجرا شده در لندن
کوهولین، (۱۳۷۰).
ادیپ شهریار،(۱۳۷۱).
خانه ی سالمندان، محمود استاد محمد، (۱۳۷۲)
یادداشت های روزانه ی یک دیوانه،نیکلای گوگول،(۱۳۷۷).
استثنا و قاعده، برتولت برشت.
دعوت، دکتر غلام حسین ساعدی.
تله تآتر دشمن مردم، هنریک ایبسن، تولید و پخش از شبکه ی دو سیما،(۱۳۷۷).
همه ی عطرهای عربستان، فرناندو آرابال،(۱۳۷۸).
آنتیگون، ژان آنوی،(۱۳۷۹).
مده آ، داروفو، (۱۳۷۹).
آخرین ساعات زندگی سلطان صلاح الدین ایوبی: کارمند رتبه سوم شهرداری تبس و حومه، نوشته ی محمود کویر، ۱۳۸۱.
سوزن بانان،(۱۳۸۵).
مرگ در می زند، وودی آلن،(۱۳۸۵).

رفیق دکتر رکن الدین خسروی هم چنین برآن است که نمایش دختر و مرگ از آریل دورفمن را نیز تمرین و اجرا کند.
با آرزوی بهترین ها برای این کارگردان برجسته و تراز نو روزگار ما.

*) گفت–آوردها ی (نقل قول های) این جستار برای یک دستی متن (دیبا) اندکی یا بیشتر ویرایش شده اند.


به نقل از "نامه مردم"، شماره 926، 7 مرداد ماه 1392

Top