حزب توده ایران

یادواره ی لرتا هایراپتیان بازیگر و کارگردان مردمی تآترعلمی ایران ستاره ها بر صحنه می درخشند

گفتن از  ناگفتنی ها  مشکل است
نیست این کارِ زبان، کار دل است

پرده ی اول
آتش در کناره های سن نمایش به آرامی زبانه می کشد. بیننده ها اما چشم به راه دلقک (تلخک) تآترند. سرانجام او بر صحنه می آید اما نه برای خنداندن مردم که برای بازگفت خطری که در پیش روست. کمدین نمایش هرچه فریاد بر می آورد که ”آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!“ آتشی سوزنده در راه است، بینندگانی که او را گرم یک کمدی تازه می پندارند بیشتر می خندند و برایش هوراهای بلندتر می کشند. او اما بازهم از تراژدی پیش رو سخن می گوید و این بار هم، پژواک کف زدن ها و خنده ها به آسمان بر می خیزد!
سورن کی‏یِرکِه گورو- فیلسوف اگزیستانسیالیست دانمارکی- از این پیشامد تلخناک نمایشی به نتیجه ای فلسفی می رسد:
سرانجام ”جهان از هیاهوی بلند و بیهوده هلاک خواهد شد.“۱


پرده ی دوم
(میانه ی دهه ی هشتم سده ی ۱۸ ترسایی): بازیگری نام آور- مادموازل کادمین - در واکنش به خیانت نامزدش، به نوشیدن شوکران می اندیشد. از شگفتی های روزگار یکی هم اینکه او باید در نمایش تاریخی واسیلی ملنتیوا، نقش زن ایوان مخوف را بازی کند. زنی که سرانجام هم مسموم می شود. کادمین اما جام زهر را سر می کشد و بر صحنه می رود و وقتی پرده ی مسمومیت همسر ایوان مخوف آغاز می شود، زهر، کار خود را کرده است و او با نزعی وحشتناک بر صحنه جان می دهد... بینندگان، بی که به حقیقت کار پی ببرند، غرق در بازی مادموازل کادمین اند!۲ بازی ای که عین تراژدی است و چنین می نماید که با نبوغی خیره کننده هم ایفا شده است!
ژرژ پولیت سر- کمونیست برجسته ی فرانسوی - از این واگویه ی آنتوان چخوف به این برآورد می رسد که پایان نمایشنامه ی جهان، پرده ی نخست نمایشی دیگر است.۳
پرده ی سوم
بازیگر توانا و خوش سدای (صدای) ارمنی گرم هنرنمایی در نمایش چراغ گاز(۱۳۳۰) است.۴ نمایشی که روی سن آن یک چراغ گاز هم خودنمایی می کند. کسی نمی داند که یکی از شیرهای آن باز مانده و گاز دارد فضای صحنه را می آکند. با آنکه بوی تند و مرگبار گاز، بینی و حنجره ی بازیگر بزرگ را می خراشد اما او دم برنمی آورد و نیم ساعت آزگار در میان گازهای تند و مرگبار تک گویی می کند. سرانجام نمایش پایان می گیرد و برای چند روزی هم برچیده می شود اما او دیگر سدای زیبای خود را برای همیشه از دست داده است.
لرتا هایراپتیان با ایمانی از این گونه استوره ای و افسانه گون بود که بر صحنه های نمایش می درخشید و شاهکار می آفرید.

زیست نامه ی هنرمند
لرتا هایراپتیان تبریزی در سال ۱۲۹۰ خورشیدی در باغ ییلاقی پدر بزرگ خود در زرگنده ی تهران زاده شد. پدرش هامبارسون هایراپتیان از بازرگانان پارچه در قراباغ روسیه بود که در سال های پیش از انقلاب سوسیالیستی اکتبر- به گفته ی لرتا - تابعیت روسی اش را پس داده، به تهران آمده و با ماری ترز دختر ماکسیم دلاروکا- پزشک داروساز ایتالیایی و شهروند جزیره ی مالت - پیمان زناشویی بسته بود. ماکسیم، پدربزرگ جوان مرگ شده ی لرتا، مردی هنرمند و هنرشناس و آشنا به موسیقی بود که ساز می نواخت و با هنرمندان بزرگ ایرانی به ویژه با کمال الملک آشنایی داشت.
لرتا، سه سال نخست دبستان را در مدرسه فرانسوی های تهران (ژاندارک واپسین) گذراند و سپس پایش را در یک کفش کرد که باید به مدرسه ی شوروی ها که برادرش نیز در همان جا درس می خواند برود که رفت و دیپلم خود را نیز از همان جا گرفت. در این مدرسه نه تنها از خشکه اندیشی های مذهبی دبستان پیشین خبری نبود که برنامه های هنری و تآتر نیز در کنار درس هایش گنجانیده شده بود.  از نیک کامی های لرتا یکی هم اینکه در آغاز راهیابی به مدرسه ی شوروی ها، گرداننده ی بانک ایران و روس که کارگردانی بود کارآشنا او را دریافت و با خود به گروه تآتر مدرسه که سالی دوبار برنامه ی نمایشی اجرا می کرد برد. زبان این نمایش ها روسی بود و لرتای ده ساله سولیست (تک خوان) گروه کر بود. لرتا خود درباره کارهای موسیقایی اش گفته است:
”اولین دستگاه چاپ صفحه را پایا به ایران آورد...یکی از اتاق های منزلمان را تبدیل به استودیوی ضبط کرده و تمام اتاق را با نمد پوشانده بود. خیلی کوچک بودم. یکبار (وقتی) صفحه ی خواننده ای به نام زهرا سیاه را...(می شنیدم)...از روی بچگی شروع به رقصیدن... کردم و پدرم مرا کتک زد... آن روزها به مدرسه ی فرانسوی ها می رفتم که راهبه ها آن را اداره می کردند. برادرم مدرسه ی روس ها می رفت. فضای مدرسه ی ما غمگین بود. با اصرار و پشتکار زیاد، تابستان آن سال روسی خواندم و بدون از دست دادن هیچ زمانی از کلاس دوم دبستان فرانسوی ها با امتحان به مدرسه ی روس ها رفتم. آنجا بود که فهمیدم چقدر به بازیگری علاقه دارم. به تشویق مربیان مدرسه، با شاگردان کلاس های بالاتر تمرین تآتر می کردم. در آن زمان اکثر نمایش ها را به شکل موزیکال بازی می کردیم. آواز خواندن برای بازی گروهی لازم بود. در همان زمان بود که در نمایش های یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون و بیژن و منیژه بازی می کردم. در آن نمایش ها حتما شخصیت های اول زن و مرد باید آواز می خواندند. من تصنیف دوستان شرح پریشانی من گوش کنید را در اپرت یوسف و زلیخا خواندم... ایران دفتری نیز در آن نمایش بازی کرده بود... (یادنامه عبدالحسین نوشین، به کوشش نصرت کریمی،انتشارات نامک و جاویدان،۱۳۸۶، ص۲۲).
نصرت کریمی همکار قدیمی لرتا نیز در این باره گفته است:
”لرتا در جامعه ی باربد در اپرای یوسف و زلیخا ترانه ی دراماتیک زلیخا را اجرا کرد که صفحه ی قدیمی آن در آرشیو رادیو موجود است.“
همچنین استاد مهدی خالدی آهنگساز بزرگ ایرانی لرتا را از خوانندگان تصنیف های طنزآمیز نیز خوانده بود. دریغ که وی به نمونه ای از این تصنیف ها اشاره نکرده است.  تصنیف بسیار کمیاب یوسف و زلیخای لرتا در سال ۱۳۰۹ بر صفحه ی گرامافون میکس شده بود و گویا نمونه ای از آن در رادیو ایران یافت نشده است. گفته می شود در آرشیو شخصی علی سبحان نمونه ی این صفحه دیده شده است.

یک غنچه گل بر سن نمایش
لرتا یازده ساله بود که بانو آقابوف دانش آموخته ی رشته ی آواز کنسرواتوار برلین که هرازگاهی کنسرت موسیقی برگزار می کرد، او را فرا خواند که در یک قطعه ی موزیکال که در بیرون از مدرسه و به زبان فارسی اجرا می شد بازی کند. او بعدها نیز در چهاردهمین سال زندگی اش در یک نمایش موزیکال در گراندهتل تهران و به کارگردانی ساتنیک آقابابیان (ساتوپری) در نقش یک غنچه ی گل به هنرنمایی پرداخت.
توانایی های بازیگری و سدای زیبای لرتا- که بعدها در نمایش چراغ گاز آن را از دست داد- همواره راه و روش های تازه را به رویش می گشودند. چندان که هایک کاراکاش مدیر روزنامه های ارمنی زبان بوبوق ( لولو خورخوره) و ورازنون (تولدی دیگر) که نمایشنامه های فرانسوی و به ویژه نوشته های مولیر را به فارسی برمی گرداند و یک - دو بار در سال بر صحنه می برد، لرتا را به بازی در نمایش های گروه خود فراخواند. وی باید برای این همکاری زبان فارسی می آموخت که چنین نیز هم کرد. در این برنامه ها بانوان برسابه، استاد علی دریابیگی و... نیز هنرنمایی می کردند. بدین گونه، لرتای ۱۵-۱۴ ساله ناگاه خود را یکه تاز تآتری می دید که با همه ی نوپایی اش چیزی برای گفتن داشت. در آن سال ها هنوز گروه های پیگیر تآتری در کشور پدید نیامده و تنها در گراندهتل تهران بود که گروه های نمایشی از تبریز و باکو و شوروی جسته- گریخته کارهایی را بر صحنه می آوردند. دیری اما برنگذشت که استاد محمود ظهیرالدینی۵ که لرتا همواره بر او ارج می نهاد گروه تآتری اخوان را پی ریخت که گویا لرتا نیز با آن همکاری می کرد.  سپس گروه ارباب افلاتون کی خسرو(فرزند نماینده ی زرتشتیان در مجلس شورای ملی ایران) پدید آمد که در سالن گراندهتل تهران نمایشنامه هایی را با هنرنمایی لرتا، محمود ظهیرالدینی، حسین خیرخواه و... بر صحنه می برد. بازی لرتا به ویژه در ”تاجر ونیزی“ شکسپیر همین گروه بود که چشم هنرمندان و هنردوستان ایرانی را مات وی کرد.
عبدالحسین سپنتا پدر سینمای حرفه ای ایران در شماره ی ۳۶ رسانه ی تلاش نوشته بود که از طریق سهراب سفرنگ، دبیر و مدیر مدرسه ی زرتشتیان تهران در تماشاخانه ی زرتشتیان سرگرم کار شده بود. نمایش خانه را افلاتون شاهرخ پی ریخته بود و بازیگرانی همچون حسین خیرخواه و لرتا در آن هنر نمایی می کردند.۶
همکاری واپسین لرتای ۱۷ ساله با جامعه ی باربد بود که اسمائیل مهرتاش موسیقی اش را تنظیم می کرد و قدرت منصور(شاعر) و دیگران قطعه های تآتری برایش می نوشتند. در این چرخه ی زمانی اما لرتا در نمایش های موزیکال ”لیلی و مجنون“، ”خسرو و شیرین“ و ”یوسف و زلیخا“(۱۳۰۷) بازیگر نقش های نخست بود.
از شگفتی های این نمایش، یکی رویکرد گسترده ی مردم تهران و شهرستان ها به آن و دیگری صفحه های ضبط شده و برجای مانده ی نمایش است که موسیقی ارکسترال استاد اسمائیل مهرتاش را جاودانه کرده است.  نیک بختیِ دیگر لرتا آشنایی و همکاری او با واهرام پاپازیان، کارگردان، بازیگر و شکسپیرین بزرگ شوروی و ارمنستان بود که در سال ۱۳۱۲ به فراخوان سازمان شیر و خورشید سرخ ایران و برای بازسازی تآتر نوین ایران برای تنها یک ماه به تهران آمده بود. زمینه ساز این آشنایی استپانیان۷ بازیگر ارمنی تبار ترکیه بود که در ایران می زیست.  پاپازیان برای بازآفرینی اتللو به زبان فارسی، لرتا، معز دیوان فکری،علی اصغر گرمسیری، نصرت محتشم و مریم نوری را به همکاری با گروه خود فراخوند. از آن پس اما لرتا بازیگر نخست کارهای پاپازیان نیز هم شد و در نقش های دِزدِمونا(اتللو)، افلیا(هملت) و... نیز پدیدار شد. وی گویا در نمایش های دون ژوان،  کیتی،  مرد آهنین و برخی از کارهای مولیر نیز به هنرنمایی پرداخته بود.

آشنایی و ازدواج با نوشین
لرتا اما با نبوغ رشک برانگیز هنریش بر صحنه ها و سن های نمایشی بزرگ و بزرگتر می شد و بر گستره های رازناک تآتری چنان شاهکار می آفرید که کارگردانان هنرهای نمایشی برای همکاری با او سر و دست می شکستند. از میان این همه یکی هم پاپازیان بود که به مادر وی پیشنهاد کرد لرتا را برای بازیگری و آموزش آکادمیک تآتر جهانی به مسکو بفرستد. ولی لرتا که به تازگی با نوشین آشنا شده بود پیشنهاد او را نپذیرفت و همکاری خود را با گروه های گونه گون نمایشی پی گرفت:
کلوپ موزیکال،  کمدی اخوان،  کمدی ایران،  جامعه ی باربد، گروه نکیسا، کانون ایران جوان، کانون صنعتی، مجتمع تآترال تهران و...از جمله ی این گروه ها بودند. رفیق نوشین  که اما در کنسرواتوار شهر تولوز فرانسه هنرهای نمایشی می خواند برای آشنایی با توانمندی های تآتری ایران و نیز در پی گردآوری هزینه های دانشگاهی خود به تهران آمده (۱۳۰۹) و در تکاپوی نمایش ”زن وظیفه شناس“۸ خود بود. در همان روزها استاد اسمائیل مهرتاش رفیق لرتا را برای بازی در این نمایش به نوشین پیشنهاد کرد که همین آشنایی در روند تمرین و اجرای زن وظیفه شناس ژرف و ژرف تر شد و سرانجام هم به عشق و ازدواج (۱۳۱۲) انجامید.

نخستین شکوفه ها
نخستین کار نوشین و لرتا به دنبال پیمان زناشویی شان گویا  توپاز مارسل پانیول بود. کاری که دکتر نوشین برگرفت (اقتباس) آن را با نام مردم در تآترفردوسی و گراندهتل تهران (۱۳۲۷) و سپس در تآتر نکویی (سینما همای واپسین) به صحنه برد.۹
سال پس از آن (۱۳ مهر ۱۳۱۳)، پدر تآترعلمی ایران با همکاری ذکاءالملک فروغی، مین باشیان (آهنگساز) و مجتبا مینوی، سه تابلو خود را در جشن هزاره ی فردوسی و در هتل پالاس تهران به صحنه برد. لرتا اما در این هر سه نمایش (زال و رودابه، رستم و تهمینه و بیژن و منیژه) بازی های استادانه ارایه داد.  سه تابلو چنان دانشمندان ایرانی و اروپایی را فریفته ی خود کرد که هنرشناسان روسی، کارگردان و دو بازیگر برجسته ی آن، لرتا و حسین خیرخواه را برای شرکت در جشنواره ی تآتر مسکو فراخوان (دعوت) کردند. در کنگره ی هزاره ی فردوسی (۱۲ تا ۱۶ مهر ۱۳۱۳) ۴۰ ایران شناس خارجی از ۱۷ کشور و نیز ۴۰ دانشمند ایرانی شرکت داشتند:
آکادمیسین و ایران شناس برجسته و فقید اتحاد شوروی یوگنی ادواردویچ برتلس، ژرژ مار (زبان شناس)، رماسکویچ و فریمن (دانشمندان شوروی)، یان ریپکا (ایران شناس چک)، آرتورکریستین سن (دانمارکی)، هانری ماسه (فرانسوی(، ولادیمیر مینورسکی (از انگلیس؟) و... از زمره ی مهمانان بودند.  سرانجام نوشین و لرتا و حسین خیرخواه در سال ۱۳۱۵ به مسکو و از آنجا به پاریس رفتند و برای آشنایی بیشتر با هنرهای نمایشی اروپا، یک سالی را در فرانسه ماندند.  همکاری سایه به سایه نوشین و لرتا اما افق های بازتر هنری را بر لرتا گشود و دامنه ی کارهای نمایشی وی را تا قلمرو کارگردانی و آموزش بازیگران و مدیریت تآتر گسترد. از پیامدهای این همکاری، یکی هم راه اندازی تآتر فرهنگ۱۰ (پارس کنونی) به مدیریت نوشین بود که با نمایش ولپن (بن جانسون)، و با بازی جاافتاده ی لرتا در اردیبهشت ۱۳۲۳ گشایش یافت. نمایش رکوردشکن ولپن۱۱ دو ماه آزگار بر صحنه بود و توده ی مردم از هر رده ی اجتماعی از آن دیدن کردند.
نوشین و لرتا سپس برای بار دوم نمایش مردم (توپاز) مارسل پانیول را در همین تآتر بر صحنه بردند که چند هفته ای هم اجرا شد. واپسین نمایش های این دو درهمین تآتر، تارتوف مولیر، تاجر ونیزی شکسپیر، وزیرخان لنکران میرزا فتح علی آخوندزاده و نیز گویا نمایش های سه دزد و دختر شکلات فروش ( پل کاول ) بودند.

تآترمدرن فردوسی
سرانجام اما رخنه گری های کاسبکارانه و پیمان شکنانه ی سرمایه گذاران تآتر فرهنگ در کارهای ویژه ی نوشین وی را بر آن داشت که از این تآتر کناره بگیرد و به پی ریزی تآ تر فردوسی بپردازد. این تآتر در مهر ۱۳۲۶ با سرمایه گذاری عبدالکریم عمویی، وثیقی و حریری، با نمایش مستنطق ج.ب. پریستلی و بازی لرتا پرده برداری شد.۱۲ این نمایش خانه، دارای سالن ۵۰۰ نفره، نخستین سن گردان کشور و بهترین آذینه ها و استانداردهای هنری در اندازه های آن روز ایران بود و به سفارش رفیق نوشین سخن حکیمانه ی فردوسی ”هنر بر تر از گوهر آمد پدید“ بر سر در آن نوشته شده بود. نوشین و لرتا که نمایش ولپن را در ۱۳۲۳ در تآتر فرهنگ به صحنه برده بودند برای بار دوم نیز آن را در تآتر فردوسی (۱۳۲۶) به اجرا در آوردند. پرنده ی آبی موریس مترلینگ را نیز این هر دو در همین سالن به صحنه بردند که برای چندین هفته در میان رویکرد گسترده ی مردم اجرا شد.
محمد تقی مینا - یار و همراه نوشین و لرتا-  در یادداشتی پیرامون پرنده ی آبی می گوید:
در آمادن این نمایشنامه و به ویژه در پرورش دو کودک ۱۳ آنکه نقش های اصلی یعنی تی تیل و می تیل ( ثریا شارل مالیگو و فخرالدین) را بازی کردند، خانم لرتا کوشش فراوان و ارزشمند داشت. این بانوی هنرمند در همه ی کارهای هنری همسرش شرکت داشت.۱۳
لرتا اما در نمایش پرنده ی آبی (۱۳۲۷) توانایی های هنری خود را به ویژه با آموزش های تآتری به دو کودک نمایش نشان داده بود. وی همچنین بیژن جزنی خردسال، رهبر دهه های بعد سازمان چریک های فدایی خلق ایران  را نیز که برای نخست بار در همین نمایش به صحنه می رفت به خوبی آموزش داده بود. در فرایند این اجرا، بینندگان حرفه ای نمایش در بازی های تی تیل و می تیل پرنده ی آبی دو نوشین کوچک را می دیدند که چه قدر هم خوش می درخشیدند. لرتا خود تنها در یک پرده ی نمایش و در نقش ملکه ی تاریکی ها (الهه ی دوزخ) هنرنمایی کرده بود.
سفیران چند کشور اروپایی با دیدن پرنده ی آبی گفتند که این نمایش با همه ی داشته های ناچیز نمایشی در ایران، هم تراز کشورهای بزرگ اروپایی اجرا شده است.۱۴


رویداد گمان برانگیز
درکوتاهه- تاریخ هم-روزگار ما هیچ روی آمدی همچون تیراندازی ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ به شاه، در ناکامی تآتر ملی ایران نقش بازی نکرده است. رویکردی که انحلال حزب توده ی ایران و بازداشت شماری از هم وندان کمیته ی مرکزی حزب و به ویژه پدر تآتر علمی کشور- رفیق نوشین - را در پی داشت به یکباره همه ی بافته ها را پنبه کرد.  ۶۵ سال آزگار از این رویداد پرسش برانگیز۱۵ تاریخی گذشته است و چهارمین و پنجمین تبار کارگردانان ایرانی نیز بر صحنه اند اما هنوز که هنوز است هیچ کارگردانی نتوانسته است دریغ و درد خود را از آنچه رخ نمود و راه را بر فرازپویی بیشتر تآترعلمی نوشین بست پنهان دارد. همین رویداد تبه کارانه بود که سرانجام نوشین را به مهاجرت ناگزیر از کشور واداشت و تآتر نوپای علمی و ملی ما را به یکباره از پدر معنوی خود - نوشین - محروم کرد.

فراز و فرود تآتر سعدی
لرتا اما در پی روی آمد پرسشناک ترور شاه باید جای تهی مانده ی همسر هنرمندش را پر می کرد و راه او را در جهان نمایش بی رهنورد نمی گذاشت. راست این است که تآتر فردوسی پس از ترور شاه و در دومین شب نمایش چراغ گاز پاتریک همیلتون بسته شده بود و لرتا و گروه او باید به پی ریزی نمایش خانه ای تازه می اندیشیدند.۱۶
بدین گونه گروه لرتا - خیرخواه در سال ۱۳۲۹ تآتر سعدی را با سرمایه گذاری عبدالکریم عمویی در خیابان شاه آباد (جمهوری اسلامی) و در یکی از پر رفت و آمدترین گذرگاه های شهری پی ریخت. کار اما به این آسانی ها هم پیش نمی رفت وکارشکنی های سرلشکر مزینی رییس شهربانی کل کشور را فراروی خود داشت. از این روی انبوهی از مردم و در پیشاپیش شان رزم آوران توده ای با واکنش های خیابانی خود و نیز با بست نشینی شماری از همکاران نوشین و لرتا، در مجلس شورای ملی، رژیم را به ستوه آوردند و تآتر سعدی با نمایش باد بزن خانم ویندر میر (اسکار وایلد) به کارگردانی لرتا گشایش یافت.۱۷شنل قرمز (اوژن بریو) به کارگردانی لرتا و سپس نمایش های تارتوف مولیر، از طبع خارج شد(ادوارد بورده) و مونتسرا (ایما نوئل روبلس)۱۸ از کارهای واپسین لرتا بودند که با رویکرد باور نکردنی مردم روبه رو شدند. به گفته محمد تقی مینا بیش از ۷۰ هزار تن از شهروندان ۶۰۰ هزار نفری آن روز تهران از هریک از این دو نمایش واپسین دیدن کردند: رویدادی شگفت که نه تنها در اندازه های آن روز کشور که در سنجش با تهران ۱۵ میلیونی امروز نیز نمونه وار می نماید. شخصیت هایی همچون حسین علا (وزیر دربار)، حسن تقی زاده (سیاستمدار و ادیب)، ابراهیم خواجه نوری (نویسنده و...) و ...نیز در میان بینندگان بودند که با آوردن تاج های گل و گرامی داشت و کف زدن های پرشور خود رییس شهربانی کشور را به ریشخند گرفتند.(پیشین، ص۳۱).
گروه هنری لرتا - خیرخواه همچنین در تآتر سعدی کلاس های آموزش تآتر برپا کرد، اتحادیه هنرپیشگان کشور را پی ریخت و برای پیشبرد فرهنگ نمایشی کشور، رسانه های مجله تآتر و نامه ی سعدی را به راه انداخت.۱۹ این گروه همچنین به فراخوان تآتر سپاهان (پایان خرداد ۱۳۳۲) به اصفهان رفت و نمایش های مونتسرا و تارتوف را به صحنه برد.
در این میانه اما رفیق نوشین نیز بیکار ننشسته و از پشت میله های زندان قصر، گروه لرتا را سرپرستی و راهنمایی می کرد. گاه نیز بازیگران نوپا را (ایرن زازیانس) با سنجار دقت علمی خود برای گروه لرتا برمی گزید. کار آموزش بازیگرانی از این گونه نیز با لرتا بود. توران مهرزاد (فاطمه بزرگمهر) و ایرن زازیانس تنها دو نمونه ی آن بودند. ایرن در همین زمینه گفته است: ”من ساعت ده به منزل لرتا می رفتم و تمرین می کردم و ساعت چهار(۱۶) هم به تآتر می رفتم.“.(همان، ص۹۱). توران مهرزاد نیز نوشته است که به جز نوشین ”خانم لرتا هم جداگانه با من کار می کرد.“
لرتا اما در گردش کار تآتر سعدی گروه پنج نفره ی یاران نوشین را نیز در کنار خود داشت: حسین خیرخواه، حسن خاشع، محمدعلی جعفری، مهدی امینی و نصرت کریمی. با این همه کار گزینش نمایشنامه ها، آماده سازی گروه بازیگران و کادرهای فنی، کارگردانی، میزانسن و...را نیز لرتا به تنهایی انجام می داد.

به کجا چنین شتابان؟
دکتر نوشین سرانجام در روزهای پایانی تابستان ۱۳۳۱ - پس از چهار سال زندگی پنهانی - مرزهای کشورش را درنوردید و به دوشنبه پایتخت تاجیکستان رفت. لرتا اما باید می ماند و راه و روش وی را در پایه ریزی و فرابرد تآتر نوین کشور پی می گرفت. و به راستی هم که این هنرمند توده ای نگذاشت چراغی را که نوشین با خون دل برافروخته بود از کورسو بیفتد و راه او نپیموده بماند. تنها پس از کودتا که اوباش چماق به دست به رهبری شعبان جعفری (بی مخ) تآتر سعدی را به آتش کشیدند۲۰ و واپسین شراره ی تآتر علمی کشور را نیز فرو نشناندند، لرتا نیز به ناگزیر کشورش را تنها گذاشت و با رنجی جانکاه از راه پاریس و وین به تاجیکستان رفت و به همسرش پیوست. وی پس از یک سال زندگی در دوشنبه ی تاجیکستان با نوشین به مسکو رفت تا تآتر بخواند. ولی از آنجا که دانشکده های روزانه ی مسکو دانشجویان سالمند را نمی پذیرفتند به گونه ی آزاد به دانشکده ی تآتر مسکو رفت و چهار سال به اندوختن تجربه های نمایشی پرداخت. اما نه نوشین و نه لرتا در اندازه ی گفتارهای نمایشی آن چیرگی مادرزادانه را بر زبان روسی نداشتند و به ناچار از قلم - روهنرهای نمایشی برکنار ماندند. نوشین اما کار سترگ و رشک برانگیز شاه - نامه ی چاپ مسکو و ژرف کاوی های از این گونه را در پیش گرفت و لرتا نیز کوشید بر ژرفای آموخته های هنری اش بیفزاید.
مهین اسکویی (سهیلا) خواهر پوران شاپوری خواننده که در همان سال ها به مسکو رفته بود می نویسد که آن ها در اشکوبه ی دوم ساختمانی در خیابان چرنیشفسکی۲۱می زیستند که در طبقه ی سومش نوشین و لرتا و فرزندشان کاوه زندگی می کردند: من در مسکو ”بیشتر با لرتا در تماس بودم. لرتا که عاشق تآتر بود چند سالی به ارمنستان رفت شاید بتواند به کار تآتر بپردازد اما با تآترهای آنجا هم نتوانست کار کند...“ (یادنامه ی نوشین، ص۱۳۴).
و چگونه می شد که شیفته ی تآتر بود و به گفته ی شماری از هنرشناسان غربی نمایش های کلاسیک اروپایی را بهتر از خود این کشورها بر صحنه آورد اما از قلمرو هنرهای نمایش برکنار ماند؟ چنین بود که لرتا در هماهنگی با نوشین در سال ۱۳۴۳ به تهران برگشت.۲۲
نجمه ی علوی خواهرِ بزرگ علوی (داستان نویس) در این باره می گوید: ”نوشین لرتا را علاقه مند کرده بود که به تهران برگردد...“.
رفیق لرتا اما در بازگشت به تهران با همکاری شماری از یاران نوشین به ویژه با محمدتقی مینا، علی رضا افضلی پور و محمدعلی جعفری تآتر کسرا را اجاره کرد و یک گروه تازه نفس تآتری پی ریخت: توران مهرزاد، رقیه چهره آزاد، جمیله ندایی، نصرت کریمی، رضا عبدی، عزیزاله بهادری، اسمائیل جعفری، پرویز فنی زاده۲۳ و... از دیگر همکاران لرتا در تآتر کسرا بودند.  لرتا در همین دوره نمایش های گناهکاران بی گناه (نیکلای آستروفسکی) و ماجرای شبانه را کارگردانی کرد و خود نیز در آن ها به هنرنمایی پرداخت. آن گاه به فراخوان گروه جوانان کارگاه نمایش به این گروه پیوست و در نمایش هایی به کارگردانی آربی آوانسیان، ایرج انور و داریوش فرهنگ در تآتر شهر، تآتر چهارسو و کارگاه نمایش هنرنمایی کرد. با این همه روزگار چندان بر لرتا سخت گرفته بود که برای نوشین نوشت: ”در این جا به من سخت می گذرد... نداری و بیکاری، سخت دست و پا گیرم شده است. هرطور شده به وسیله ی آقای آذرخشی برای من پول بفرست...“. در آن روزها رضا آذرخشی (نویسنده و مترجم) در سفری کوتاه به مسکو رفته و نامه ی لرتا را نیز برای نوشین برده بود. (پیشین، ص۳۰۷).

بزرگداشت لرتا
زندگی بر سن ها و صحنه های نمایشی اگرچه رفیق ارجمند و توده ای ما لرتا هایراپتیان را همواره به اوج های تازه تر و ناپیداکرانه تر مینوی(معنوی) فرا می کشید اما زندگی مادی را بر او هرچه تلخ تر می کرد. و مگر ارزش پرند و پرنیان هنر در ”رواق منظر“ سرمایه چند است که هنرمندش بتواند سر آرام بر زمین بگذارد؟ گاه حتا شعبان بی مخی-کسی می تواند با عربده های مستانه اش تآتر و سینما و گالری و کتابخانه ای را به آتش بکشد بی که آب از آب تکان بخورد:
وقت آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
با این همه گفته اند: ”قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری“ و چنین است که انبوهی از هنرمندان گوهرشناس ما در دهه ی ۵۰ خورشیدی گرد هم آمدند تا ۵۰ سال کوشش و تلاش هنری لرتای بزرگ را نکوداشتی خورندِ شخصیت وی بگیرند. بدین گونه جشنی  شکوه مند در سالن نوبنیاد چهارسوی تهران که گویا به نام لرتا آغاز به کار می کرد برگزار شد. جشنی که پیایند آن اجرای نمایش شب خفتگان به کارگردانی آربی آوانسیان و با هنرنمایی لرتا و سوسن تسلیمی بود. درهمین دهه و اندکی پیش از آن است که لرتا بر پرده ی نقره ای سینما نیز درخششی تازه آغاز می کند. بدین گونه او در سال های ۱۳۴۹-۵۳ در چندین و چند فیلم سینمایی و سریال تله ویزیونی به هنرنمایی می پردازد:
-شب اعدام، به کارگردانی داوود ملاپور،ساخته ی ۱۳۴۹
-احساس داغ،روبیک زادوریان،۱۳۵۰
-معرکه، ر. زادوریان، ۱۳۵۰
-همای سعادت، فابی چاناکیا، ساخته ی ایران و هند، ۱۳۵۰
-باشرف ها، قدرت اله بزرگی، ۱۳۵۱
-تخت خواب سه نفره، نصرت کریمی، ۱۳۵۱
-اسرار گنج دره جنی، ابراهیم گلستان، ۱۳۵۳
-سریال ۱۶بخشی خسرو میرزای دوم، نصرت کریمی، ۱۳۵۶

رفیق لرتا سرانجام در سال ۱۳۵۸ برای سرپرستی نوه اش که به تازگی مادر خود را از دست داده بود به وین رفت و تا نهم فروردین ۱۳۷۷(سالروز درگذشتش)، با پسر خود کاوه نوشین و نوه خردسالش، در پایتخت اتریش روزگار گذراند. لرتا از اندک هنرمندانی بود که بر صحنه ها و سن های نمایشی رویید و بالید و بزرگ شد و با هر بازی اش انبوه انسان هایی را که دوستش داشتند به اندیشه واداشت و ذهن هاشان را به پویش کشید، پویشی رازگونه از دیدرس این آموزه ی کارل مارکس بزرگ که چگونه می شود جهان گرداگرد خود را دگرگون کرد؟
درگذشت اندوه بار او درست پنج روز پس از روز جهانی تآتر (چهارم فروردین/۲۶ مارس) رخ نمود و او این بخت را یافت که واپسین نمایش پرشور زندگی اش را در چنین فرخنده روزی از نگاه بگذراند.و راست این است که شگفت ترین نمایش لرتا زندگی اش بود. در مراسم خاکسپاری او که 25 سال پیش از این در شهر وین برگزار شد، از جمله چنین گفته شد:  ”بانو لرتا هایراپتیان در صحنۀ تاتر زیست و عاشق راستین آن بود. امروز اگر چه او دیگر در میان ما نیست اما فراورده های خلاقانۀ هنری او و تاثیرات کارش بر حضور او دلالت می کنند. نام و یادش گرامی باد!“

از نگاه هنرمندان
گفته ها و شنفته ها پیرامون زندگی و شخصیت شگرف رفیق لرتا سر به اوج برمی کشند و واگویه شان از آن هم بیشتر. هم از این روی بهتر که به اندکی از این همه بسنده شود که به گفته ی لائو دزو ”از تهی است سرشاری“!
عزت انتظامی:
خانم لرتا جایگاهی بسیار والا در هنر تآتر داشت. زنی بود با فرهنگ و اهل مطالعه. بازیگری بود که سبک و سیاق خود را داشت.۲۴
محمدتقی مینا:
لرتا با توانایی هنری و صداقت و پاکی ذاتی و جسارت قابل تحسین خود، راه هنرنمایی بانوان ایرانی را بر صحنه ی تآتر هموار کرد و در تلاش خستگی ناپذیر همسرش نوشین، برای ایجاد تحول سازنده در تآتر ایران همکاری خلاقانه و صمیمانه داشت.(همان، ص۳۱۸ )
فهیمه راستگار:
لرتا تنها کسی بود که رفتاری نوشین وار داشت. با آنکه در زندگی روزمره با لهجه ی ارمنی سخن می گفت اما گفتارهایش بر سن نمایش، بسیار شیرین و جذاب بود. بعدها که در کارگاه نمایش با خانم لرتا هم بازی شدم دریافتم که او تا چه اندازه مانند نوشین کار می کند. گاه که برخی از بازیگرن پنج دقیقه ای دیرتر از راه می آمدند او برمی آشفت و ناآسوده می شد. لرتا همواره نوشین را کارگردانی با سواد و آفرینشگر، پرتوان، درستکار، پویا و دارای منش اخلاقی برمی شمرد. ارج گذاری وی بر نوشین نمونه وار بود. لرتا و نوشین زوجی بودند که ایثارگرانه به هنر تآتر عشق می ورزیدند. لرتا به جز هنر بازیگری بسیار موزون و باله مانند می رقصید. دست پختش هم خوب بود.در شب اروسی (عروسی) من با نجف دریابندری، پوشاکی بسیار زیبا بر تن داشت. کیک بسیار خوش مزه ای هم که دست پخت خودش بود آورده بود. گفتم: چقدر پوشاکتان زیباست! پاسخ داد: به کسی نگو! این همان جامه ای است که با آن در تآتر سعدی به صحنه رفتم. برای اروسی تو دست کاری اش کرده ام. آن شب دانستم که لرتا در دوزندگی هم توانا و خوش سلیقه است. نوشین و لرتا همسرانی فرهیخته، هنرمند و... بسیار متمدن و پاکیزه بودند.(پیشین، ص۱۴۹-۵۱)
رفیق دکتر نوشین:
ع. نوشین، کتاب هنر تآتر خود را که در زندان قصر نوشته بود با این فراز آغاز کرده است: ”تقدیم به همسر و همکارم که با تحمل رنج فراوان، به پیشرفت هنر تآتر کمک بسزا نموده است.“
پی نوشت:
۱) نقد جنایات و مکافات، ی. کاریاکین، گردانش(ترجمه ی) ناصر موذن، ص۲۶
۲) آنتوان چخوف، تاتیانا ریپین و سالگرد،چاپ امیرکبیر، ص۱۸،با اندکی ویرایش
۳) اصول مقدماتی فلسفه، ژرژ پولیت سر، ص۱۵۳
۴) نمایش چراغ گاز(پاتریک همیلتون) به کارگردانی نوشین، پیش از آن نیز در بهمن ۱۳۲۷ در تآتر فردوسی به صحنه رفته بود.ایرن زازیانس، محمدعلی جعفری، صادق شباویز، منوچهر کی مرام، عزت انتظامی و توران مهرزاد از دیگر بازیگران آن بودند. میزانسن نمایش را هم لرتا انجام داده بود.
درباره ی رویداد دلخراش چراغ گاز نگاه کنید به: کارنامه ی زنان مشهور ایران،فخری قویمی (خشایار وزیری).
۵) استاد محمود ظهیرالدینی پیش از برپایی گروه تآتری نوشین، بازیگر توانای نقش های کاکاسیاه بود.
۶) پیشین، جلد یکم، چاپ دوم، ص۶۴
۷) نوشین گفته بود که استپانیان تآتر غرب را بهتر از همه می شناسد.
۸) زن وظیفه شناس به کارگردانی نوشین با درآمد ۷۰۰ تومانی خود هزینه های تحصیل وی را تا به پایان (۱۳۱۱) برآورد.
۹) نمایش مردم نخست بار در ۲۶ اسفند ۱۳۲۱ در تآتر فردوسی و در اردیبهشت ۱۳۲۳ در تآتر فرهنگ بازآفرینی شده بود. یکبار هم در اکرانی ویژه در سینما پالاس تهران درآمد خود را به پرداخت کرایه بهای کلوپ حزب توده ی ایران اختصاص داده بود. نیز داوود رشیدی هفت - هشت ساله، نخستین کار هنری خود را با همین نمایش آغاز کرد.
۱۰) در پایان سال ۱۳۲۲سرمایه گذاران تآتر فرهنگ (وثیقی، جعفری و هاتفی) که کامیابی های هنری نوشین و رویکرد گسترده ی مردم را به نمایش های وی دیده بودند به نوشین پیشنهاد کردند تآتر فرهنگ به مدیریت وی راه اندازی شود که نوشین با پیش شرط هایی آن را پذیرفت. بدین گونه، شرکت سینما و تآتر فرهنگ پی ریخته شد.
۱۱) به نوشته رفیق طبری، بن جانسون نمایشنامه ولپن را در سده ۱۷ نوشته بود و رومن رولان و اشتفن تسوایک آن را بازنویسی و روزآمد کرده بودند. ولپن پس از این آداپتسیون در ۱۹۲۸ برای بار دیگر بر صحنه ی تآترهای اروپا درخشیده بود.(یادنامه نوشین، ص۲۷۹).
۱۲) به نوشته عزیزاله بهادری بازیگر تآتر و کارگردان سینما نمایش مستنطق مثل توپ سدا (صدا) کرد... مستنطق و بقیه نمایشنامه های تآتر فردوسی هرکدام سه - چهار ماه روی صحنه بودند.(همان، ص۱۶۰).
۱۳) فخرالدین ۱۲ ساله برای نخست بار بر صحنه می رفت ولی ثریای۱۲ ساله در کنار مادرش شارل مالیگو بارها در تآترهای لاله زار هنرنمایی کرده بود.
۱۴) دکتر رضوی هنرشناس نام آور در پایان نخستین شب اجرای پرنده آبی پشت تریبون رفت و از جمله گفت: من این نمایش را در بلژیک هم دیده بودم اما آنچه امشب دیدم بسیار بهتر و شکوه مندتر از اجرای بلژیکی ها بود.(همان، ص۸۰)
۱۵) زنده یاد محمد تقی کهنمویی از شاگردان نوشین درباره ی ترور شاه به پرده ای از نمایشنامه ی پروفسور مملوک که خود آن را برگردانده می پردازد و رخداد ترور شاه را با  آتش زدن رایشتاگ (مجلس ملی آلمان) هم سنجی می کند.( همان، ص۱۱۸)
۱۶) گویا واپسین نمایش در دست تمرین تآتر فردوسی نمایش پیکار با بازی لرتا بود که با بسته شدن این تآتر هرگز به اکران در نیامد.
۱۷) با آنکه اداره ی سانسور کشور به بادبزن خانم ویندرمیر پروانه ی نمایش داده بود اما شهربانی اجازه ی اکران آن را نمی داد. سرانجام عبدالکریم عمویی که با رزم آرا (نخست وزیر) آشنایی داشت به دیدن وی رفت و خواهان نمایش بادبزن.شد. رزم آرا نیز در یادداشت یک اسفند ۱۳۲۹ خود به شهربانی نوشت: ”به شرط عدم مشاهده ی عمل خلاف، دستور افتتاح تآتر را صادرنمایید.“
۱۸) مونتسرا به کارگردانی و بازی محمدعلی جعفری،با اجرای آن در لندن (با بازی ریچارد برتن) هم زمان به صحنه آمده بود.
۱۹) شهربانی اما برای بار دوم (پاییز ۱۳۳۰) تآتر سعدی را بست و راه را بر ورود انبوه مردم بلیت به دست سد کرد. کار به درگیری انجامید و شهربانی با کاربرد نیروهای کمکی، خودروی آبپاش و حتا تانک، مردم را پراکند. فردای آن روز ع. عمویی و گروه بازیگران سعدی در مجلس شورای ملی دست به تحصن یک ماهه و اعتصاب خوراک چهار روزه زدند که این کار بازتابی گسترده در رسانه های کشور داشت. حسین خیرخواه، مهدی امینی، توران مهرزاد، ایرن زازیانس، حسن خاشع و نصرت کریمی از دیگر اعتصاب کنندگان بودند. اعتصابی که با دریافت پروانه ی نمایش شنل قرمز به پایان رسید.
۲۰) عبدالکریم عمویی دارنده ی تآتر سعدی در زمینه ی آتش سوزی این نمایش خانه به برادر خود محمد گفته بود که با دیدن ستون های دود و آتش که به آسمان برمی خاست برای همیشه دریافته است تلاش وی برای فرهنگ و هنر این کشور و سرمایه ای که در این راه هزینه کرده،همه از دست رفته است. محمد عمویی می گوید که پس از آن برادرش هرگز به دنبال هنر و تآتر نرفت و به کارهای بازرگانی پرداخت.(همان، ص۱۸۳)
۲۱) به گفته نجمه علوی، خواهر بزرگ علوی(داستان نویس)، نوشین و لرتا پیش از زندگی در ساختمان خیابان چرنیشفسکی برای مدتی در مهمانخانه ی ناسیونال مسکو می زیستند. رفیق طبری نیز نوشته است که در واپسین سال زندگی اش در مسکو ”از خیابان گورکی به خیابان دکتر ریشارد زورگه در بخش نوساز شهر منتقل شدیم و بعد، آن را با همه اثاثی که همسرم آذر با زحمت زیاد در گوشه و کنار خریده بود... در اختیار نوشین و لرتا - دوستان نزدیک خود- گذاشتیم...“.(پیشین، ص۳۱۷)
۲۲) فهیمه راستگار همسر هنرمند استاد نجف دریابندری در یادنامه ای می نویسد که وقتی لرتا تازه به ایران بازگشته بود، یک روز ساواک، راستگار را برای کاری فرا می خواند. وی اما در اتاق انتظار سدای لرتا را می شنود که با یک بازجو گرم بگو مگو است. بازجو او را زیر فشار گذاشته بود که اگر برای کارهای نمایشی به تهران آمده باید بنویسد که از نوشین طلاق گرفته است. و لرتا پاسخ می داد: ”من از نوشین طلاق نگرفته ام فقط جدا شده ام زیرا در آنجا نمی توانستم روی صحنه بروم...“.(همان، ص۱۵۰)
در پی بازگشت لرتا به ایران پسرش کاوه نیز برای ادامه ی تحصیل به اتریش رفت.
۲۳) زنده یاد پرویز فنی زاده هنرمند برجسته ی تآتر و سینما که در سریال تلویزیونی دایی جان ناپلئون (ناصر تقوایی) و فیلم سینمایی گوزن ها(مسعود کیمیایی) شگفتی آفریده بود، از شاگردان رفیق لرتا بود.
۲۴) جادوی صحنه، زندگی تآتری عزت انتظامی، نشر افروز، ۱۳۸۳

یادآوری:
در این جستار،همه ی گفت آوردها - برای یک دستی متن، بیش و کم ویرایش شده اند .

به نقل از "نامه مردم" شماره 936، 25 آذرماه 1392

Top