حزب توده ایران

یادواره ی رفیق دکتر عبدالحسین نوشین (۱۲۸۴-۱۳۵۰) پدر تئاتر علمی ایران

احسان طبری: درآمیختگی کارکرد هنری و اجتماعی نوشین و همکاران هنری اش که پشتیبانی جنبش پیشرو و کارگری کشور ما را به دنبال داشت در گسترش کار او بی تاثیر نبود. ولی علت [کامیابی هنری او] تنها این نیست. سطح بالای نمایش نامه ها، سمت مترقی...آن ها، میزانسن ماهرانه، دکوراسیون و اجزای هنری و بیان خوب... همه و همه به این گسترش و بازارگرمی یاری می رساندند. این در رده ی نخست وام دار شخصیت فراهنری نوشین همچون کارگردان و هنرپیشه بود... شخصیت انسانی وی دست کمی از شخصیت هنری و اجتماعی او نداشت.

 

پرده ی نخست، سرباز شماره ی ۱۱)
ساعت چهار بامداد؛ یک کامیون ارتشی با ده سرباز و یک سرگرد کشیک در برابر زندان قصر ترمز می کند. سرگرد کشیک پیاده می شود و به نگهبانان شناسایی می دهد. اندکی دیرتر درِ بزرگ زندان قصر به روی او و کامیون همراهش گشوده می شود. کامیون در تنگ راهه (ترفنج) زندان می راند و در نزدیکی های اتاق افسر نگهبان کنار می کشد. افسر فرمانده (سرگرد قبادی) در می زند و وارد اتاق می شود. چیزی نمی گذرد که او و سرهنگ کشیک زندان بیرون می آیند و به سوی سالن اصلی زندان می روند. سرگرد قبادی آمده است که ده زندانی توده ای را برای محاکمه در دادرسی ارتش با خود ببرد!۱ زندانیان را از سلول هاشان فرا می خوانند و به سرگرد قبادی و ده سرباز مسلح همراهش می سپارند. سرهنگ کشیک زندان بر سرشان فریاد می کشد:“همه ی شما اعدامی هستید!“ و سربازها زندانیان را با خشونت به سوی در بیرونی زندان می رانند. زندانیانی که با شگفتی شاهد این نمایش سوکمندانه اند اشک می ریزند و بی تابی می کنند. سربازها زندانیان را پشت کامیون می نشانند و خود نیز سوار می شوند و برزنت پشت کامیون را می کشند. آن گاه سرهنگ کشیک زندان نیز که از رفقای توده ای است به آنان می پیوندد و همراه شان می رود. رفتنی بی بازگشت.
زندانیان که پیش از آن از زندان یزد به تهران گسیل شده اند چهره هایی شناخته شده اند:
سرگرد خسرو روزبه، عبداحسین نوشین، دکتر حسین جودت، دکتر کیانوری، علی اکبر شاندرمنی، احمد قاسمی، صمد حکیمی، دکتر مرتضا یزدی، بزرگ علوی و....
از زندان که دور می شوند کامیون ارتشی راه به راه می ایستد و سربازی با یک زندانی از آن به زیر می آید. این دو در خودرویی که چشم انتظار آن هاست می نشینند و می رانند. سرانجام نوبت به سرباز شماره ی یازده و زندانی بلند بالای همراهش می رسد. این بار نیز کامیون در کناره ی خیابان می ایستد و سرباز و زندانی از آن پیاده می شوند. آن ها نیز در یک فولکس واگن نیم دار می نشینند و در دوردست خیابان از نگاه می افتند:
”صحنه سازی فرار افراد کمیته ی مرکزی را من (نوشین) کارگردانی کردم...“ تو گویی سرنوشت نانوشته چنین رقم خورده بود که این، واپسین و خطیرترین کارگردانی زندگی او باشد.۲

پرده ی دوم، روسپی بزرگوار)
زن، نگاه غم انگیزش را در چشم های درشت و جذاب مرد می گیراند. سپس راه را بر او می بندد و به خویش می خواندش! مردِ بلندبالا با نگاهی سرسری، گامی بلندتر برمی دارد که از کنارش بگذرد. زن اما دست او را می گیرد و با اصرار به نازکده اش در همان نزدیکی ها می خواند. مرد، بی اعتنا راهش را کج می کند که برود اما زن- این روسپی بزگوار پاریسی- راهش را می بندد. سپس یکی از پستان هایش را بیرون می آورد و می فشارد. شیر است که برمی جهد. و با چشم های اشک آلوده می گوید: نیاز دارم، کودک گرسنه ام چشم انتظار من است. باید هرچه زودتر به خانه بروم اما پول تراموا ندارم. کمکم کن!
مرد از درون دگرگون می شود. غمی تلخ و سنگین بر پنجره ی چشم هایش مشت می کوبد. بغض گلویش را می فشارد. اندکی پیش تر زنان و مردان بورژوای پاریسی را دیده بود که چگونه به رستوران ها و کازینو های گران بها می روند و به زمین و زمان فخر می فروشند: ای لعنت به این سرمایه که انسان را گرگ انسان می خواهد!
نوشین اندیشه می کند: کمک به فقر، چیزی را حل نمی کند. باید کاری کرد که فقر ریشه کن شود و دیگر سر برنیاورد. اما چگونه؟
این رویداد رنج برانگیز اما وی را به مارکسیسم- لنینیسم می رساند و راه حزب کمونیست فرانسه را در پیش رویش می گشاید. دیری برنمی گذرد که برای پیوستن به ستیهندگان اسپانیایی که با ژنرال فرانکوی فاشیست می جنگیدند نام نویسی می کند. ولی از آنجا که تاییدیه هیچ حزبی در دستش نیست راه به جبهه های جنگ داخلی اسپانیا نمی برد. به ایران که باز می گردد بزرگ علوی را می یابد و از همین رهگذر با رفیق دکتر تقی اِرانی و گروه ۵۳ نفر آشنا می شود. ولی پیش از پیوستن به این حلقه ی سیاسی- فلسفی، گروه ارانی لو می رود و نوشین یکبار دیگر به کناره رانده می شود. در ۱۰ مهر ۱۳۲۰ در پی آزادی گروه ۵۳ نفر، وی به همراه سلیمان میرزا و ایرج اسکندری، احسان طبری، رضا رادمنش و...، حزب توده ی ایران را پی می ریزد و خود نیز به عضویت کمیته ی مرکزی آن در می آید. عضویتی که تا پایان زندگی وی پی گرفته می شود.

زاده ی سال وبایی
دکتر سید عبدالحسین نوشین خراسانی در زمستان ۱۲۸۴ در شهر مشهد زاده شد. پدرش محمد باقر نوشین (سلطان الذاکرین) از واعظان خوش سدا (صدا) و سرشناس شهر بود. او که نتوانسته بود در برابر وبا تاب آورد نوشین سه ماهه را تنها گذاشت و رفت. سال وبایی اما سه ماه بعد نیز مادر نوشین را از او گرفت. سرپرستی نوشین شیرخواره را اما دایزه (خاله اش) به گردن گرفت. نوشین بزرگ تر که شد به خانه ی کاکو (دایی اش) در پایتخت رفت و در دبستان اشراف تهران درس خواند (تا ۱۲۹۸). سپس به مشهد بازگشت و درحالی که ۱۲-۱۳ سال بیشتر نداشت به رزم آوران هوادار کلنل محمد تقی پسیان پیوست و در نبردهای آزادی خواهانه‌ی وی شرکت جست.
در ۱۶ سالگی (۱۳۰۱) به تهران برگشت و بی که خود بخواهد به دبیرستان نظام فرستاده شد. سه سال پس از آن اما روی آمدی تلخ ناک او را از گردونه‌ی آموزش در مدرسه‌ی نظامی بازداشت: در جشن سال ۱۳۰۴ دبیرستان تنها به خاطر سالک روی بینی اش او را از سر صف به تهاراه (انتهای) آن راندند. در پی این روی آمد اما نوشین با جسارتی باور نکردنی به گرداننده‌ی دبیرستان گفت: ”در مدرسه ای که داشتن یک سالک می تواند باعث سلب تمام امتیازهای شاگرد شود، من نمی مانم“۳. وی سپس به دبیرستان دارالفنون رفت و دیپلم خود را (۱۳۰۷) از همان جا گرفت.
به گفته ی محمد تقی مینا- کارگردان و بازیگر- وی با وجود تنگناهای فراوان، در زندگی کودکی اش همیشه سرزنده، شیرین و دوست داشتنی بود و خویشان هم سال خود را با شوخی ها، بازی ها و نمایش های خود سرگرم می کرد.۴
سفر به پاریس
رفیق نوشین پس از دریافت دیپلم میانین (متوسطه،۱۳۰۷) همراه با ۹۹ تن از نخبه ترین دانش آموزان کشور با بورسیه وزارت معارف ایران به فرانسه فرستاده شد تا تاریخ و جغرافیا بخواند. اما او که شیفته‌ی هنرهای نمایشی بود پس از پایان دوره‌ی یک ساله‌ی پیش دانشگاهی اش در کنسرواتوار شهر تولوز فرانسه در رشته ی هنرهای دراماتیک نام نویسی کرد، غافل که اسماعیل مرآت سرپرست دانشجویان گسیل شده به ناچار بورسیه تحصیلی او را نخواهد پرداخت. با این همه نوشین در همان سال نخست چنان در رشته‌ی تآتر درخشید که توانست بر صحنه برود و هنرنمایی کند.
رفیق نوشین در تابستان ۱۳۰۹ برای گردآوری دست مایه آموزشی‌اش به تهران برگشت و نمایشنامه‌ی زن وظیفه شناس۵ خود را با بازی لرتا و در گراندهتل تهران بر سکو(صحنه) آورد. آشنایی و همکاری نوشین و لرتا در همین نماش، سرانجام به عشق و ازدواج (۱۳۱۲) این دوانجامید.۶
بازگشت هنرمند
نوشین سرانجام دانشگاه را به فرجام رساند (۱۳۱۱) و با خرمنی از آگاهی های نمایشی به تهران بازگشت. او که بر شیوانگاری (ادبیات) فارسی نیز چیرگی ژرف داشت در بازگشت به کشور با شماری از بزرگان فرهنگ و ادب ایران آشنا شد:
صادق هدایت، نیما یوشیج، مجتبا مینوی، فضل اله صبحی مهتدی، بزرگ علوی، دکتر پرویز ناتل خانلری و... و این آشنایی راه را بر همکاری او با اداره ی نگارش وزارت فرهنگ ایران و از ان سو با ماه نامه ی موسیقی۷ که هدایت و نیما نیز در آن بودند هموار کرد.
نخستین شاهکار بزرگ نمایشی نوشین سه تابلو (زال و رودابه، رستم و تهمینه و بیژن و منیژه) بود که به گفته ی زنده یاد احسان طبری با این کار ”شخصیت هنری اش...“ بروز کرد.۸ نمایش در ۱۳۱۳ و در جشن هزاره ی فردوسی بر سکو آمد و نوشین (در نقش رستم)، لرتا (تهمینه و...)، مجتبا مینوی (شاه سمنگان) و علی اصغر گرمسیری و حسین خیرخواه در آن هنرنمایی کردند.۹
سه تابلو چنان توجه خاورشناسان اروپایی را برانگیخت که از نوشین و لرتا و خیرخواه برای شرکت در جشنواره ی تآتر مسکو فراخوان شد (یادنامه ی نوشین، ص ۲۴). در همین سفر بود که نوشین با سبک های نمایشی کنستانتین استانیسلاوسکی و مِه یِرهولد و دیگران بیشتر آشنا شد سپس به همراه لرتا و خیرخواه از مسکو به پاریس رفت و چند ماهی را نیز به پژوهش و بررسی در تآتر فرانسه و اروپای باختری گذراند. وی در فرانسه برای دستیابی به هزینه های این سفر فرهنگی، یک فرهنگ فارسی- فرانسه نوشت و با درآمد ۳۰۰۰ فرانکی آن هزینه های خود و دو همراهش را درآورد.


رفیق نوشین در سال ۱۳۱۷ به دنبال راه اندازی هنرستان هنرپیشگی تهران که سید علی نصر پایه گذار آن بود برای دو سال آزگار به تدریس فن بیان و بازیگری در این هنرستان پرداخت و سرانجام هنگامی که سیاست های این کانون آموزشی را با ذوق هنری و جهان شناختی دانشیک (علمی) خود ناسازگار دید از آن کناره گرفت. او خود در سال ۱۳۲۱ برای کاربست تآتر نوین کشور به پی ریزی کلاس های آموزشی پرداخت. کلاس هایی که در آن ها ابراهیم گلستان، حسین خیرخواه، حسن خاشع، محمد علی جعفری، صادق شباویز، نصرت کریمی، توران مهرزاد، مصطفا و مهین اسکویی، محمدتقی مینا، منوچهر کی مرام، رضا رخشانی، مهدی امینی، رضا مینا و... به تدریس یا آموزش هنرهای نمایشی پرداختند. کلاس ها در دفتر روزنامه ی شهباز (ارگان سیاسی حزب توده ی ایران) برگزار شد و نوشین با آموزش تآتر علمی به هنرآموزان خود، سرانجام به یک گروه ورزیده ی تآتری برای به سکو آوردن بهترین های جهان دست یافت و بدین گونه تآترهای مدرن فرهنگ (اردیبهشت ۱۳۲۳) و فردوسی (مهر ۱۳۲۶) را پی ریخت. وی به شاگردان خود می آموخت که بر شیوانگاری میهن خود و موسیقی جهانی چیرگی یابند تا بتوانند بر سکوهای نمایشی بهتر بدرخشند. آرزوی نوشین این بود که بازیگران نمایش هایش آموخته های آکادمیک داشته باشند و با یک پشتوانه‌ی غنی اخلاقی- فرهنگی، تآتر را به دانشگاه دوم جامعه تبدیل کنند. هم از این روی در کلاس شیوانگاری او دکتر خانلری و در کلاس موسیقی اش سعدی حسنی موسیقی دان تدریس می کردند. وی همچنین برای پاکیزه نگاه داشتن فضای تآترهایش می کوشید شاگردان دختر و پسرش باهم ازدواج کنند تا گروه نمایشی او همچون یک خانواده‌ی هنری، با پیراستگی و وارستگی ویژه بر سکو بیایند و در جامعه نیز انسان هایی کمال یافته و اخلاق گرای باشند.

پی ریزی حزب توده ی ایران
سال های پس از شهریور ۱۳۲۰ سال های بازگشت آزادی نسبی و اوج و گسترش کار نمایشی نوشین و در همین حال سال های پی ریزی و شکوفایی حزب طبقه ی کارگر ایران بود. تنها این تآتر نوین و دانشیک کشور نیست که به سختی با نام نوشین گره خورده است که حزب توده ی ایران نیز این نام دلنشین را به نیکی می شناسد. بیش و کم یک ماه پس از جا به جایی قدرت در ایران در دهم مهر ماه ۱۳۲۰ رفیق نوشین به همراه سلیمان میرزا و ایرج اسکندری، رضا روستا و... به پی ریزی حزب توده ی ایران پرداخت و در نخستین نشست آن به عضویت در کمیته ی مرکزی حزب برگزیده شد. تنها در این سه دهه ی واپسین زندگی اوست که گاه هم هموند کمیته ی مرکزی است و گاه عضو هیئت اجرائیه آن. به گفته ی رفیق احسان طبری، نوشین در نخستین کنگره ی حزب توده ی ایران (مرداد ۱۳۲۳) به هموندی کمیسیون تفتیش کل حزب در آمد و با پذیرش رهبری کمیته ی ایالتی حزب توده ی ایران در خراسان به مشهد رفت. وی تا سال ۱۳۲۵ در این شهر ماند و پس از پایان ماموریت انتخاباتی اش به تهران بازگشت و بی درنگ تآتر فردوسی را پی ریخت (ا. ط، هفته نامه ی آرمان، ۱۳۵۸).
به پاد (به رغم) آنچه توده ای ستیزان حرفه ای می گویند نوشین تا پایان زندگی اش نه یک عضو پاسیف و کناره نشین حزبی که هموندی دل سوز و وظیفه شناس در کادر رهبری حزب توده ی ایران بود. او در کوچ به اتحاد شوروی نیز در همه ی پلنوم های بیرون از کشور، از پلنوم چهارم (تیر ۱۳۳۶) تا سیزدهم (آذر ۱۳۴۸) پیگیرانه شرکت جست. نیز در فرایند انشعاب دوم از حزب، نوشین همچون انشعاب نخستین (خلیل ملکی، انور خامه ای...) در کنار رهبری حزب ماند و این انشعاب چپ روانه و مائوئیستی را سرزنش کرد. وی تنها به خاطر بیماری مرگ بار سرطان و زمین گیر شدن در بیمارستان مسکو بود که در پلنوم چهاردهم حزب توده ی ایران نتوانست شرکت کند ولی تا واپسین دمان زندگی اش یک توده ای پیکارگر و عدالت پژوه باقی ماند و دیدگاه های ”خویش را در اختیار حزب و رهبری آن گذاشت.“ (ا. ط، پیشین).
رفیق دکتر نوشین در فرایند انشعاب دار و دسته ی خلیل ملکی- انور خامه ای (دی ۱۳۲۶) در نومید کردن و سپس محکومیت جدایی پژوهان چنان آگاهانه عمل کرد که خلیل ملکی او را به باد دشنام گرفت. دشنامی فرافکنانه که سزامند خود ملکی بود. وی در نامه ای خام دستانه از نوشین گله می کند که چرا به دار و دسته ی خیانت پیشگانی که بعدها به دست بوس شاه رفتند یا روزگارشان را با گرفتن صله از دست این و آن به چاپ کتاب ها و جستارهای ضد حزبی گذراندند نپیوست!
خلیل ملکی برای نوشین نوشت:
”... تنفر من از دیدن شما به این جهت است که در مقابل این روش بی شرمانه و ناجوانمردانه (انشعاب ستیزی رفیق طبری، دکتر کشاورز، دکتر کیانوری، مریم فیروز و...) سکوت“ کرده اید! (یادنامه ی نوشین، ص ۲۱۳) شما ”هنر و قریحه ی خود را فدای... نتیجه ی حاصل از هنر، یعنی پول“ کرده اید! پولی ”که با آن می توان وجدان اخلاقی ترین مردم را خرید! با پول می توان شجاعت اخلاقی ترین مردم را خرید... و شما هم نقش لش...را بازی می نمایید.“! (همان، ۲۱۶)
و چرا خلیل ملکی چنین بی پروا لب به دشنام گشوده بود؟
پاسخ آن را از انور خامه ای هم پالکی او بشنویم:
”اگر نوشین به انشعاب پیوسته بود، قدرت انشعاب کنندگان“ به گونه ای چشمگیر ”بالا می رفت و احتمالا درسرنوشت انشعاب تاثیر فراوان داشت. چون نوشین نفوذ فراوان در اعضای حزب به ویژه در هنرمندان عضو حزب داشت و بی شک عده ی زیادی از آن ها همراه او از حزب جدا می شدند“.
اما این به گفته ی کنستانتین استانیسلاوسکی ”اگر تلایی“ (طلایی) یک دم خروس هم دارد که از چاک پیرهن جدایی جویان بیرون زده است:
”اگر نوشین و این هنرمندان به انشعاب می پیوستند... [پس از کودتا] در ایران می ماندند و مجبور به جلای وطن نمی شدند و اگر رژیم آن ها را از فعالیت سیاسی هم باز می داشت دست کم می توانستند کار هنری خود را ادامه دهند...“ (یادنامه نوشین، ص ۲۱۰). به سخن دیگر چنین می نماید که سناریو انشعاب حزبی با همکاری دربار نوشته شده بود.
خلیل ملکی در حالی نوشین را متهم به هنر فروشی کرده بود که نوشین خود بارها گفته و نوشته بود که کارگردان شرافتمند ”هیچ گاه هنر خود را در گرو پول نمی گذارد“۱۰ و نیز هنرمند راستین ”کسی است که هنر خود را به خدمت مردم بگمارد، و از آن ها برای کمال هنر خود نیرو بگیرد و... در راه رفاه و نیک بختی انسانی“ بکوشد.۱۱

از نگاه هنرمندان
احسان طبری: درآمیختگی کارکرد هنری و اجتماعی نوشین و همکاران هنری اش که پشتیبانی جنبش پیشرو و کارگری کشور ما را به دنبال داشت در گسترش کار او بی تاثیر نبود. ولی علت [کامیابی هنری او] تنها این نیست. سطح بالای نمایش نامه ها، سمت مترقی...آن ها، میزانسن ماهرانه، دکوراسیون و اجزای هنری و بیان خوب... همه و همه به این گسترش و بازارگرمی یاری می رساندند. این در رده ی نخست وام دار شخصیت فراهنری نوشین همچون کارگردان و هنرپیشه بود... شخصیت انسانی وی دست کمی از شخصیت هنری و اجتماعی او نداشت. نوشین مهربان و بی ادعا بود. از فرومایگی و تقلب نفرت داشت. صریح و راست گو بود. وسواس شدید علمی داشت... بذله گو بود و در گفتار و رفتار خود نزاکت و ظرافت داشت... هرگز روی رفاه و سعادت را ندید و با لرتا- بیشتر- در یک اتاق زندگی می کرد... (آرمان، اردیبهشت ۱۳۵۸، با اندکی ویرایش).
عزت انتظامی: دوره ی اصلی بازیگری من از زمانی شروع شد که نوشین مرا به شاگردی پذیرفت و همراه گروه تآتر فردوسی آغاز به کار کردم... بهترین تجربه های من در بازیگری صحنه در تآترهای فردوسی و سعدی شکل گرفت (یادنامه ی نوشین،- از این پس: ی. ن-، ص ۳۳۹).
حمید سمندریان: نوشین ایستاده مرد. و تنها بزرگ مردان اند که ایستاده می میرند ( ی. ن، ۱۲۵).
داوود رشیدی: پس از کنار ماندن نوشین از هنرهای نمایشی، تآتر به یک رقاص خانه و سیرک تبدیل شد، به گونه ای که یک نمایش کوتاه کمدی مطربی با چند میان پرده ی بلند اجرا می شد (ی. ن، ۱۴۰).
محمود دولت آبادی: نوشین یکی از نخستین کاشفان امکانات درام در... شاهنامه ی حکیم ارجمند توس است (ی. ن، ۲۰).
مهین اسکویی: نوشین پیش از آن که هنرمند باشد انسانی پاک و بهنجار و متمدن بود. به اخلاق هنری و وجدان حرفه ای بسیار اهمیت می داد.(ی. ن، ۱۳۱-۲).
شاهین سرکیسیان: نوشین تآتر فرانسه را خوب می شناخت و با دستاوردهای شالز دولن، ژاک کوپو، لویی ژووه، آندره آنتوان، استانیسلاوسکی، مِه یِر هولد، واختانگوف و دیگران یک سره آشنایی داشت و در کارش از آن ها بهره می گرفت. او... تآتر زمانه ی خود را می شناخت و مرد تآتر بود. کتاب هنر تآتر نوشین به باور من درس نامه ای است کاملا علمی و هیچ وقت هم کهنه نمی شود.(ی. ن، ۱۴۵-۷).
عزیزاله بهادری: تآتر نوشین حتا بسیاری از بورژواهای ایرانی را جذب می کرد و بر آن ها تاثیر می گذاشت. کسانی برای دیدن این تآترها از شهرستان ها می آمدند و این بی سابقه بود. تآتر نوشین تاثیری ژرف داشت. در قلب تماشاگران رخنه می کرد و آن ها را به اندیشه و ژرف کاوی وا می داشت.(ی. ن، ۱۶۱).
عبدالرحیم جعفری (دارنده ی انتشارات مصادره شده ی امیرکبیر): نوشین هنرمندی بزرگ و بسیار دقیق و نکته بین بود. دقت او در کارش برایم درسی شد در کار چاپ کتاب.(ی. ن، ۱۷۷-۸).
نجمه ی علوی(خواهر بزرگ علوی): با شگفتی می دیدم که در سرمای ۳۵ درجه زیر صفر مسکو با چوب های اسکی بر دوش به سوی دریاچه یخ در حرکت است. در آن سرما، جوان ها جرأت نمی کردند به اسکی بروند.(ی. ن، ۲۲۴).
حمید قنبری: نوشین بی جانشین بود. تا هم اینک که ۳۰-۴۰ سال می گذرد هنوز کسی نتوانسته است جای او را بگیرد. آموزگاری خوب و کارگردانی عالی بود. او در تآتر یک پدیده بود. (ی. ن، ۲۵۰).
صادق شباویز: می توانم او را در ردیف کسانی چون بنو بسون از شاگردان برجسته ی برشت و از چهره های درخشان تآتر آلمان و اروپا بگذارم که شناسایی دقیق و همه جانبه ی دیدگاه های او در تآتر جز در پروسه ی کار و تمرین های مدام ممکن نبود. (ی. ن، ۴۳).
محمد تقی مینا: نوشین که از نوجوانی طرفدار عدالت اجتماعی بود، در دوران زندگی پرماجرا و افتخارآمیز خود با فعالیت های سیاسی، اجتماعی و هنری و تألیف و ترجمه و اجرای نمایش های مترقی، ارزنده و پرمحتوا کوششی خستگی ناپذیر برای کاربست آرمان های خود مبذول داشت.(ی. ن، ۲۵).
مهدی امینی: نوشین تآتر را از ابتذال و بی مایگی... نجات داد و به یک مقوله ی جدی هنری... تبدیل ساخت. او را می توان یکی از صمیمی ترین و منزه ترین فعالان سیاسی چپ دانست. (ی. ن، ۵۳-۴۷).
توران مهرزاد (فاطمه ی بزرگمهر): استاد نوشین که دارای اخلاق نیکو بود ضمن آموزش هنر بازیگری انسان دوستی، آدمیت، طرز سلوک با مردم، شریف زندگی کردن و مهار خصلت های خودخواهانه را نیز به شاگردانش می آموخت.(ی. ن، ۵۷).
نصرت کریمی: شیوه ی تدریس زنده یاد نوشین با دیگر استادان بسیار متفاوت بود. او بسیار دقیق، با حوصله و دلسوزانه تدریس می کرد.(ی. ن، ۶۳).
ایرن زازیانس: چیزی که خیلی برای من جالب و مهم بود نظمی بود که در تآتر سعدی وجود دشت که به دستور آقای نوشین اجرا می شد. همه چیز باید به موقع انجام می شد. (ی. ن، ۹۱).
محمد تقی کهنمویی: نوشین فکر می کرد با کار تآتر می تواند بزرگ ترین خدمت را به جامعه اش بکند. (پیشین، ۱۱۶).
علی نصیریان: نوشین با پشتوانه ی ایدولوژیکی که داشت خواه ناخواه نمی توانست آدم دور از اندیشه و فرهنگ همگانی و اجتماعی باشد. او از قابلیت های بسیار برخوردار بود و بیشتر با متفکران و روشن فکران زمانه ی خود نشست و برخاست داشت. (ی. ن، ۱۲۸).
فهیمه ی راستگار: برای اولین بار او را در جلسه ای دیدم که برای کمک مالی به یکی از روزنامه های حزب توده ی [ایران] برگزار شده بود... چند نفر درباره ی کمک مالی به روزنامه سخنرانی کردند ولی استاد نوشین تنها یکی دو جمله گفت که از تمام سخنان دیگر موثرتر بود... ایشان گفتند: من از کارگری برای روزنامه تقاضای کمک کردم. از جیبش یک تومان بیرون آورد و گفت: این تنها سرمایه برای گذران زندگی امروز من است ولی روزنامه واجب تر است. (ی. ن، ۱۴۸).
جعفر والی: به دیدار خدایی کوچک [نوشین] رفته بودم. این همه زیبایی و عظمت و شگفتی [در نمایش پرنده ی آبی] از او جاری شده. این همه جادو و رویا از اوست. از این تندیس بالابلند که این طور مهربان نگاه می کند و پدرانه می پرسد... (پیشین، ۱۷۱).
دکتر جمشید لطفی: پنجاه سال پس از نمایش بادبزن خانم ویندرمیر (اسکار وایلد) به کارگردانی نوشین، در لندن به دیدن همین نمایش رفتم. برای من بسیار جالب است که در انگلستان این نمایشنامه را که انگلیسی است... به خوبی کاری که نوشین هزاران کیلومتر آن طرف تر و نیم قرن قبل از آن در ایران و به زبانی غیر از زبان اصلی اجرا شده بود نبود. مقایسه ای است جالب میان دو اجرا با حدود پنجاه سال فاصله. در آینده آیا هرگز تآتر ما به اوج آن دوره خواهد رسید؟ نمی دانم! (ی. ن، ۱۹۳-۴).
بزرگ علوی: صادق هدایت به گذشته ی ایران می پرداخت اما نوشین می کوشید نمایش هایی را روی صحنه بیاورد که با اوضاع و احوال ایران جور در بیاید...(همان، ۲۱۸).
بهروز غریب پور: نوشین زوایای تآتر را می شناخت... بازیگری توانا، مترجمی چیره دست، کارگردانی خلاق، هنرمندی جست و جوگر و پژوهنده، انسانی اخلاق گرای و نمایشنامه نویسی پیشرو... بود. (ی. ن، ۲۷۲).
اسماعیل جعفری: تآتر فردوسی به رهبری نوشین... توانست به بینندگانی که از حرکت های لوس بازیگران قهقهه می زدند بیاموزد که با چشم اندازهایی از زندگی واقعی خود رو به رو شوند. نوشین نخستین ایرانی بود که به ترجمه ی نمایشنامه پرداخت و ادبیات نمایشی را آشکارا بر زندگی توده های مردم پی نهاد. (همان، ۲۹۸).

فراتر از هفت هنر
دکتر نوشین نه تنها در زمینه های شیواشناختی و پژوهش و هنر که بر گستره های ورزشی نیز از سرآمدان روزگار خود بود. به گفته ی رفیق احسان طبری کمتر کسی را می توان یافت که از دیدرس پردامنگی و آگاهی و دانش های زمانه به پای نوشین برسد.(پیشین، ۲۸۵). و خواهیم دید که این واگویه هرگز هم سخنی به گزاف نبوده است.
دکتر نوشین بر زبان های اوستایی، پارسی باستان، پهلوی، روسی، فرانسوی و تازی چیرگی داشت و آفرینه هایی را از برخی از این زبان ها به ویژه از روسی و فرانسوی به پارسی برگردانده بود. وی رانندگی، خلبانی، سوارکاری، شنا، اسکی و تنیس را به نیکی می دانست. در موسیقی سمفونیک و کلاسیک جهان چیره دست بود و گردآورند (آرشیوی) از سات (صفحه)های موسیقی کلاسیک غرب را فراهم آورده بود. به نوشته ی دکتر طبری، نوشین از دیدگاه آگاهی گسترده از موسیقی باختر زمین در میان روشن فکران ایرانی بی همتا بود و از زندگی آهنگ سازان و روش کار و ساخته های موسیقایی آنان به خوبی آگاهی داشت.(ی. ن، ۲۸۵ ). او در زندان قصر نیز برای زندانیان سیاسی کلاس های موسیقی کلاسیک و رمانتیک غرب گذاشته بود. (ا. ط، پیشین، ۲۸۵) نوشین در جوانی کمانچه و سه تار و ویلون و آکاردیون آموخته و این هر دو ساز واپسین را در فرانسه پی گرفته بود. او در رخس (رقص) و پای بازی ایرانی و اروپایی استاد بود ولی کمتر دیده شد تن به رخس و پای کوبی بدهد.
نوشین در گذران زندگی اش در مسکو نیز هنگامی که دریافت دیگر نمی تواند آن پیگیری و بالندگی پیشین را در هنرهای نمایشی داشته باشد به سپهر شیوانگاشتی روی آورد و پژوهش های ژرف و بنیادین خود را در پهنه ی شاهنامه پی گرفت. به نوشته ی رفیق احسان طبری نوشین در زمینه ی پژوهش ادبی و تاریخی از خود شخصیتی نشان داد که می توان برای آن ارزش عالی قایل شد. (یادنامه ی نوشین، ۲۸۳).
وی همچنین فشرده ای از پژوهش های بنیادین خود را در زمینه ی شاهنامه ی فردوسی (سخنی چند درباره ی فردوسی) گرد هم آورد که همچون پایان نامه (دکترین) او، دستاوردی مانند نامزدی دانش های فیلولوژیک و دکترای علوم برایش به ارمغان آورد. (ا.ط،پیشین،۲۸۴) بر این کتاب نوشین تاکنون خاورشناسان بزرگ جهان سخنان و دیباچه هایی نوشته اند. وی همچنین با گردآوری فرهنگ واژگان شاهنامه، واژه نامک، دست به کاری کارستان زد.
کارنامه ی فرهنگی نوشین
ترجمه ها)
بانو با سگ ملوس (آنتوان چخوف)، و چند داستان از نویسندگان شوروی
حکایت غم بار، چخوف
داستان های برگزیده از چخوف، چاپ رادوگای مسکو، ۱۳۶۵
سه داستان عاشقانه، ایوان تورگنیف
عشق بی پایان، لئو تولستوی
نخستین عشق، ایوان تورگنیف
هیاهوی بسیار برای هیچ، ویلیام شکسپیر
کمدی در پنج پرده، بن جانسون، ویرایش رومن رولان و اشتفن تسوایک
اتللو، شکسپیر، برگردان شعرها از نیما یوشیج
پرنده ی آبی، موریس مترلینگ
روسپی بزرگوار، ژان پل سارتر
اصول علم اقتصاد، کارل مارکس
مزد، بها، سود، کارل مارکس
مانیفست حزب کمونیست، مارکس و انگلس
در اعماق اجتماع، ماکسیم گورکی، چاپ شده در ماهنامه ی پیام نو

داستان های نوشین)
نمایشنامه‌ی خروس سحر، و داستان های: میرزا محسن، استکان شکسته، خان و دیگران (بازگردان به زبان آلمانی با دیباچه ی بزرگ علوی)، لاله، آدم بزرگ، شغال بیشه‌ی مازندران و... مجموعه‌ی داستان های نوشین (با دیباچه‌ی یوگنی ادواردویچ برتلس).
شماری از این داستان ها در رسانه های حزب توده ی ایران به چاپ رسیده اند.

کارهای آکادمیک و پژوهشی)
شاهنامه‌ی چاپ مسکو،دوره‌ی هشت جلدی. سخنی چند درباره‌ی شاهنامه. واژه نامک (فرهنگ واژه های دشوار شاهنامه). و جستارهای گونه گون فرهنگی در رسانه های موسیقی، پیام نو، سخن، مردم، دنیا و....

کارهای چاپ نشده)
نمایش نامه ی زن وظیفه شناس، نوشین. برگردان سرگذشت (روزر). بادبزن خانم ویندرمیر،اسکار وایلد. شنل قرمز، اوژن بریو. گناهکاران بی گناه. نمایشنامه ی مارگریت. فیلم نامه‌ی رستم و اسفندیار و....

نمایش ها)
زن وظیفه شناس، در گراندهتل تهران، تابستان ۱۳۰۹.
سه تابلو(زال و رودابه، رستم و تهمینه، بیژن و منیژه)، در هتل پالاس تهران و سالن تآتر نکویی، ۱۳ مهر ۱۳۱۳.
مردم (توپاز)، مارسل پاینول، در گراندهتل ۱۳۱۲. نیز در تآترهای نکویی. فرهنگ (اردیبهشت ۱۳۲۳)، فردوسی، ۲۶ اسفند ۱۳۲۶. سالن سیرک تهران و سالن سینما تهران.
تارتوف(میرزا کمال الدین)، مولیر، سالن های سیرک تهران، سینما تهران و فرهنگ.
تاجر ونیزی، شکسپیر، تآتر فرهنگ.
دختر شکلات فروش، پل کاول، تآتر فرهنگ.
پرنده ی آبی، موریس مترلیگ، تآتر فردوسی، ۱۳۲۶
محتکر(سه دزد)، برگردان نوشین، در باشگاه حزب توده ی ایران، ۱۳۲۴ و تآترهای فرهنگ و فردوسی (۱۳۲۷).
مستنطق، ج.ب.پریتسلی، فردوسی، آبان ۱۳۲۶.
سرگذشت(روزر)، آندره بیسون، سالن های سیرک تهران، سینما تهران و فردوسی، ۱۳۲۶.
اتللو، شکسپیر، کلوپ تهران.
وزیرخان لنکران، میرزا فتح علی آخوندزاده، تآتر فرهنگ، ۱۳۲۵.
ولپن، بن جانسون،تآترهای فرهنگ (اردیبهشت ۱۳۲۳) و فردوسی، دی ۱۳۲۶.
رویا(ایده آل)، فردوسی، ۱۳۲۶.
روسپی بزرگوار، ژان پل سارتر، باشگاه حزب توده ی ایران.
چراغ گاز، پاتریک همیلتون، فردوسی، بهمن ۱۳۲۷.
نمایش های بادبزن خانم ویندرمیر، نوشته ی اسکار وایلد، اوژنی گرانده، اثر بالزاک و خسیس از مولیر، در سالن های سیرک تهران، سینما تهران و... به نمایش درآمده اند. رفیق احسان طبری پیرامون شماری دیگر از نمایش های نوشین می نویسد که وی با به سکو آوردن اسکچ های کوچک، بازخوانی شعرهای انقلابی به ویژه از شاعر پرولتاری ایران ابوالقاسم لاهوتی و نیز با اجرای برنامه هایی به نام ساکت! با شما حرف می زنم در باشگاه حزب توده ی ایران به آموزش سیاسی- اجتماعی کارگران و روشن فکران می پرداخت... نوشین نمایش هایی از گونه‌ی سه دزد را نیز در باشگاه حزب بر سکو آورد.۱۲

نوشین چه کرد؟
نوشین به جز تآتر نوین و علمی، پایه گذار دبستان (مکتب) دانشیک گویش نمایشی در ایران نیز هست. او نخست بار برای نمایش های تاریخی و تراژیک گفتاری آفرید میان واگویه های کتابی و کوچه- بازاری و در کاربست آن کوشید. نخستین کسی بود که گفتارِ پسِ صحنه (سوفلاژ) را به دور افکند و تآتر پیشرفته ی ۵۰۰ نفره را با سن گردان و اتاق های چهره پردازی (گریم) و جز آن پی ریزی کرد. این نوشین بود که شیوه ی خوانش و انتقاد دور میز را در برنامه ی تمرینی بازیگران گنجاند و پیش از هر اجرا، نمایشی ویژه بر سکو آورد و فرهیختگان کشور را فرا خواند که کار را پیش از اکران همگانی آن ببینند و برای بهبود آن نقد کنند. فن جا به جایی روی سکو با بهره گیری از ورزش و نرمش از نوآوری های نوشین بود. او توانست با برخی سخت گیری هایش بیننده‌ی حرفه ای تربیت کند.
در سالن های نمایش وی سیگار کشیدن و تخمه شکستن و مانند آن روا نبود و درهای سالن سر ساعت بسته می شدند. دیده شد که حتا به بلندپایگان کشوری و ارتشی هم پس از آغاز نمایش اجازه‌ی درآمدن به سالن تآتر داده نشد. پخش بروشورهایی در برگیرنده‌ی آگاهی های لازم از کار نمایشی از نوآوری های نوشین بود. در همین حال، کارکنان نمایشکده‌ی او باید با مردم بسیار آبرومندانه رفتار می کردند و آنان نیز در میانه‌ی نمایش نمی توانستند دست بزنند یا برای بازیگران هورا بکشند. اینکه در پایان نمایش کارگردان و بازیگران بازو به بازوی هم بر سکو می آمدند و شور و ستایش بینندگان را پاسخ می گفتند از نوآوری های نوشین بود. وی همچنین فن درست گفتن را در ایران کارگردانی کرد و جا انداخت. به گفته ی توران مهرزاد: هم اکنون گویندگانی که بیان دلنشین دارند، پیرو سبک بیان نوشین اند و آن را یا از شاگردان یا از شاگردان شاگردان نوشین آموخته اند.(یادنامه، ۵۸).
نوشین با کنار گذاشتن سوفلور از پستوی تآترها نخستین کسی بود که بازیگران خود را واداشت نمایشنامه ها را از بر کنند. او زمینه ی رفت و آمد کارکنان را در پشت سکو نمد پوش کرد تا سدای گام هاشان تمرکز بازیگران و بینندگان را در هم نیاشوبد.
چهره پردازی به شیوه ی نوین، دکوراسیون هماهنگ با واکشیا (فضای) نمایشی و میزانسن مدرن نیز از نوآوری های استاد نوشین بود. او در روزهای پایانی تمرین های نمایشی اش همه‌ی گروه حتا شاگردانش را گرد هم می آورد که کار نمایشی را به نقد بکشند. می گفت: من همه را می بینم جز خودم را. شما که بازی مرا از بیرون می بینید با صراحت، انتقادهای خود را بگویید تا بتوانم کاستی کارم را... برطرف کنم.۱۳(پیشین، ۷۶).
نوشین برای نخست بار به روزی یک سانس نمایشی بسنده کرد تا بازیگرانش خسته نشوند و هر بار بازی بهتر ارایه دهند. و سرانجام رفیق طبری می نویسد:
نوشین برای مستقر ساختن معنای واقعی تآتر در کشور ما، نجات از آن ابتذال و بی بهایی و مقلدی و دلقکی، پیکاری موثر کرد... جا دارد به حق او را قهرمان تحول هنر تآتر در ایران بنامیم (همان، ۲۹۶-۷).
رفیق نوشین شخصیتی کاریزماتیک و دیسیپلینه (توان تاثیرگذاری معنوی) داشت. بهنجار و بسامان و وقت شناس بود. استاد نصرت کریمی ویژگی های اخلاقی- فرهنگی او را چنین گرد هم آورده است:
توانایی ذاتی در آفرینش هنری. چیرگی بر شیوانگاری (ادبیات) کهن پارسی. باور به تکامل جامعه‌ی انسانی. خوانش پیگیرانه ‌ی کتاب. پیگیری و پشتکار در آماج های هنری. برتری اخلاقی و پاکیزگی تن و روان. عدالت پژوهی و دوری جستن از تبعیض های تنگ نظرانه. دقت، وسواس و صداقت در برگردان نمایش ها و اجرای آن ها. تسلیم ناپذیری در برابر منافع مالی. استدلال منطقی برای شناخت واقعیت. دوری از اعتیاد و کاستی های اخلاقی. خردمندی و تعادل روانی برکنار از رفتارهای عصبی. عشق به هنرهای نمایشی و... (یادنامه ی نوشین، ۸۶).
کوتاه سخن، رفیق دکتر عبدالحسین نوشین به مانش (معنای) درست واژه، انسان و هنرمند تراز نو زمانه‌ی خود بود.
نام و یادش گرامی باد!

پی نوشت:
۱- یاد مانده ها، نصرت نوح، چاپ نخست، ۱۳۸۰، انتشارات کاوه سن خوزه، جلد یکم، ص۷۶
۲- نوشین و سرباز شماره‌ی ۱۱ نخست به یک پناهگاه می روند و ساعت نه بامداد خود را به خانه‌ی حسن خاشع و توران مهرزاد (زن و شوهر) می رسانند. نوشین ۱۸ ماه پایان زندگی پنهانی اش را در خانه‌ی عزت انتظامی گذراند. سربازان بدلی اسلحه به دست توده ای هایی بودند که در غوغای شهر گم شدند و هرگز شناخته نشدند. سرهنگ نگهبان زندان نیز که از رفقای توده ای بود از بیم جان به شوروی پناه برد. نقشه ی فرار بزرگ را خسرو روزبه و عباسی کشیده بودند و کارگردانی آن را نوشین انجام داده بود. بعدها گفته شد احمد دهقان، دارنده‌ی تآتر تهران (دهقان واپسین) که با دربار نشست و برخاست داشت و نمایش های نوشین کار و بارش را از سکه انداخته بود در بازداشت نوشین دست داشته است. (یادنامه ی نوشین، ۱۷۴).
۳ و ۴ – یادنامه ی عبدالحسین نوشین، به کوشش نصرت کریمی، انتشارات نامک و جاویدان، چاپ یکم، ۱۳۸۶، ص ۲۳
۵- زن وظیفه شناس با بازی لرتا و با درآمد ۷۰۰ تومانی اش هزینه های زندگی و تحصیل نوشین را تا به پایان (۱۳۱۱) درآورد.(پیشین، ۲۳).
۶ – گویا نوشین در همین سفر تابستانی خود به تهران، یک یا چند نمایش دیگر را نیز در کلوپ ایران جوان بر سکو برده بود.
۷ – ماهنامه ی موسیقی را سرهنگ غلام حسین مین باشیان، موسیقی دان و آهنگ ساز بزرگ آن روز کشور می گرداند.
۸ – هفته نامه‌ی آرمان، اردیبهشت ۱۳۵۸
۹ – برای آگاهی بیشتر، یادواره‌ی لرتا (ستاره ها بر صحنه می درخشند)، نامه‌ی مردم،شماره‌ی ۹۳۶ دیده شود. این جستار به سخنی دیگر، بخش دوم و افزونه‌ی یادواره‌ی لرتا است.
۱۰ – فن تآتر، محسن سهراب (ع. نوشین)، چاپ امیر کبیر، سال ۱۳۴۸، ص ۱۶۲
۱۱ – پیشین، ص ۱۶۲
۱۲ – هفته نامه ی آرمان، سال ۱۳۵۸.
۱۳-بسیاری از گفت آوردها (نقل قول ها)ی این جستار برای یک دستی متن، ویرایش شده اند.
+ رفیق نوشین سرانجام بر اثر بیماری سرطان گواره (معده) در روز اول ماه مه ۱۳۵۰(سه شنبه ۱۲ اردیبهشت) در بیمارستان مسکو درگذشت.

Top