حزب توده ایران

به یاد سرداران سربلند حزب تودۀ ایران و رهروان صبح امید!

بشنو ای جلاد!
و مپوشان چهره با دستان خون آلود!
می شناسندت به صد نقش و نشان مردم.
می درخشد زیر برق چکمه های تو
لکه های خون دامنگیر.
و به کوه و دشت پیچیده ست
نام ننگین تو با هر مرده باد خلق کیفرخواه.
و به جا مانده ست از خون شهیدان
برسواد سنگ فرش راه
نقش یک فریاد:
ای جلاد!
ننگت باد!

ه.الف.سایه

 با فرا رسیدن ۷ اسفندماه ۱۳۹۶،‌ ۳۴ سال از اعدام جنایتکارنه ‌ناخدا افضلی و یاران او می گذرد.

در۷ اسفند ماه سال ۱۳۶۲ خورشیدی و دراوج کشتار وسرکوب احزاب و نیروهای انقلابی و میهن دوست، ده رزمنده توده ای از جمله چهار فرمانده قهرمان جبهه های جنگ و شش کادر برجسته حزب به جوخه های اعدام سپرده شدند.

رفقا: ناخدا بهرام افضلی، فرمانده نیروی دریایی و فاتح نبردهای خلیج فارس، سرهنگ بیژن کبیری، فرمانده نامدار ارتش و فاتح عملیات جنوب و شکستن محاصره آبادان، سرهنگ هوشنگ عطاریان، فاتح عملیات غرب کشور و مشاور وزیر دفاع و مسلط ترین افسر وقت ارتش ایران به دانش نظامی، سرهنگ حسن آذرفر، استاد دانشکده افسری و فرمانده پرسنلی نیروی زمینی و از برجسته ترین افسران وقت ارتش ایران،شاهرخ جانگیری، عضو رهبری حزب و از کادرهای سازمان حزبی نوید، فرزاد جهاد، کادر مجرب و قهرمان شکنجه گاه کمیته مشترک، ابوالفضل بهرامی نژاد، پژوهشگر و مبارز وفادار توده ای، محمد بهرامی نژاد، از کادرهای با تجربه و غلام رضا خاضعی و خسرو لطفی، کادرهای سازمان حزبی نوید، با ایمان به پیمان خود با مردم، جان خود را نثار سعادت و خوشبختی توده های محروم کردند.

رژیم جنایتکار در محاکمات فرمایشی، به صحنه گردانی محمد ریشهری جنایتکار و با همکاری توابان و تسلیم شدگان تلاش کرد تا اتهام بی پایه و اساس ”جاسوسی“، و وابستگی به خارجی را به رفیق افضلی و یاران او به چسپاند.

رفیق افضلی در پاسخ ترهات ریشهری و مزدورانی همچون پرتوی که در دادگاه در کنار دادستان نشسته بودند از جمله گفت: ”در رژیم گذشته با پوست و گوشت و استخوان خودم فساد، ظلم و محرومیت را در جامعه ایران احساس کرده بودم. برای خودم چنین تحلیل می‌کردم که برای فائق آمدن بر مشکلات و برای اینکه جامعه به طرف یک تعادل، به طرف یک قسط پیش برود، لزوم یک حزب چپ ... که انگیزه‌های خدمت اجتماعی یکسان برای افراد جامعه را داشته باشد، برای مملکت ما ضروری است، تا با مطرح کردن شعارهای مردمی و با اعلام نقطه ضعف‌ها، با ارائه راه حل‌ها، خدماتی را بتواند به جامعه انجام دهد.“

”ارتباط با بیگانه“، ”جاسوسی“ و جز اینها، اتهاماتی بوده و هست که رژیم ولایت فقیه به تقلید از رژیم شاهنشاهی، پوشش تبلیغاتی جنایات خود قرار داده است، تهمت و افترایی که کماکان بر ضد دگراندایشان و مخالفین بکار گرفته می شود.

هدف رژیم جنایتکار ولایت فقیه از برگزاری دادگاه های نمایشی برای افضلی و یاران، همچون شوهای مشمئزه کننده تلویزیونی قربانیان شکنجه، نه محکوم کردن صرف افراد بلکه محکوم کردن تاریخ حزبی رزمنده، حزب کارگران و زحمتکشان ایران بود که افضلی و یاران تا آخرین لحظه به آن پایبند ماندند. گزارش زیر خلاصه ای است از آخرین لحظات رفیق افضلی و یاران:

”افضلی و یاران آمده اند و روبروی اسیران ایستاده ا ند . پرغرور و با صلابت با عاطفه و مهربان.
زندانبانان لجن پراكنی می كنند: “اینها جاسوس بودند... اینها ساعتی دیگر اعدام خواهند شد. عبرت بگیرید...” غرش های خشمگینی در زندان می پیچد: نه اینها جاسوس نیستند! اینها بهترین فرزندان انقلابند! اینها گل های سر سبد میهن ما هستند. به اشاره زندانبانان، توابین  شروع به سرو صدا وفحاشی می كنند. از گوشه و كنار سالن همهمه و سرو صدا بر می خیزد... سپس سكوت برقرار می شود. یكی از زندانبانان رو به ناخدا افضلی می گوید: “به گوئید كه چه جنایت هایی كرده اید... به گوئید كه جاسوس بوده اید!“ رفیق افضلی فریاد می زند: ما هرگز جاسوس نبودیم. ما جز خدمت به مردم و جمهوری اسلامی كاری انجام نداده ایم، من نمی دانم تحت چه شرایطی این حرف ها زده شده، اما این واقعیت است. ما برای شوروی جاسوسی نكردیم. ما این حرف ها را تائید نمی كنیم.“ سگرمه های شكنجه گران در هم فرو می رود. توابین باردیگر به اشارهٌ آن ها، علیه افضلی شعار می دهند... حالا نوبت فرزاد جهاد است. بی آن كه اندیشهٌ مرگ در ایمان او به حزبش و به مردم خللی ایجاد كند، آرام و پر غرور می گوید: ”ما در دامان پاكی پرورش یافتیم كه راهی جز راه خلق نداشته است. به حرف هایی كه این ها دربارۀ ما می گویند باور نكنید. این حرف ها همه تهمت و دروغ است.“

اربابان زندان كه به هدف های خود نرسیده اند و این صحنه پردازی به زیانشان تمام شده، می خواهند هر طور كه هست از سخن گفتن بقیۀ محكومان جلوگیری كنند.
در این هنگام یكی از اسیران اقلیتی فریاد می زند: ”فاشیست ها، جنایتكارها، اگر جواب راهی كه حزب توده رفته این بود، پس از این لحظه به بعد من هم یك توده ای هستم. مرا هم اعدام كنید.“ توابین بر سر او می ریزند و تا سر حد مرگ كتكش می زنند و بدن خونینش را از سالن زندان بیرون می كشند.

پاسداران و شكنجه گران زندانیان، میهن پرستان توده ای را كشان كشان به طرف در خروجی سالن می برند، اسیران دربند، به هنگام بردن آنها گریه می كنند. رفیق افضلی كه بغض گلویش را می فشارد، پیش از خروج از سالن می گوید: “گریه نكنید رفقا، ما در راهی شهید شدیم كه به آن افتخار می كنیم.“

 

یادشان گرامی و ماندگار و راهشان پررهرو باد!

 به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۶، ۱۴ اسفند ماه ۱۳۹۶

Top